عینکی

دیدتان را به یادگیری متحول کنید.
0

باز نویسی حکایت شخصی خانه به کرایه گرفته بود

خانه » دروس آموزشی » هفتم » درس نگارش هفتم » باز نویسی حکایت شخصی خانه به کرایه گرفته بود
باز نویسی حکایت شخصی خانه به کرایه گرفته بود

شهربانو دوستی

درباره نویسنده
شهربانو دوستی هستم، مدیر و موسس وب سایت عینکی دبیر آموزش و پرورش و علاقه مند به سئو

باز نویسی حکایت شخصی خانه به کرایه گرفته بود جواب صفحه ۶۶ نگارش هفتم

بازنویسی شخصی خانه به کرایه گرفته بود

یکی از دوستانم تعریف میکرد که چند ماه پیش که به مسافرت رفتیم در شهری زیبا ماندگار شدیم.

 تصمیم گرفتیم برای مدتی در آنجا خانه ای اجاره کنیم، خانه ای که اجاره کرده بودیم از چوب ساخته شده بود.

 چوبهای سقف آن کمی صدا میداد،  ترسیده بودیم که نکند خانه خراب شود.

بلافاصله از صاحبخانه خواستیم که به خانه بیاید و این مشکل را حل کند.

وقتی  آمد گفت که موردی ندارد چند وقتی است که همین طور است و تا حالا چند نفری که خانه را اجاره کردند بدون مشکلی شب را پشت سر گذاشتند.

صاحب خانه رو به پدرم کرد و با لحن شوخی گفت: فکر کن سقف در حال ذکر گفتن است.

پدرم هم با شوخی در جوابش گفت: می ترسیم نصف شب بخواهد سجده کند و دیگر اثری از ما پیدا نشود .

خلاصه آن شب در بالکن خوابیدیم و حسابی به ما خوش گذشت.

متن حکایت شخصی خانه به کرایه گرفته بود صفحه ۶۶ نگارش هفتم

متن حکایت صفحه 66 نگارش هفتم

«شخصی خانه به کرایه گرفته بود. چوب های سقف بسیار صدا می داد.

به خداوند خانه از بهر مرمّت آن سخن بگشاد. پاسخ داد: چوب های سقف ذکر خدا می کنند.

گفت: نیک است؛ اما می ترسم این ذکر به سجود بینجامد.»    عبید زاکانی

حکایت شخصی خانه به کرایه گرفته بود به نثر ساده جواب صفحه 66 نگارش هفتم

یک نفر از شخصی خانه ای اجاره گرفته بود. اما چوب های سقف خانه زیاد صدا می داد.

شخص پیش صاحب خانه رفت و درباره تعمیر و نوسازی خانه با او صحبت کرد.

صاحب خانه در جواب آن شخص گفت: چوب های سقف صدا نمی دهند، بلکه آنها دارند ذکر خدا را می گویند.

مرد مستاجر گفت حرف شما درست است اما میترسم چوب ها بخواهند سجده به جا بیاورند.

نتیجه این حکایت این است که اگر بخواهیم کارهایمان را با پشت گوش انداختن به پیش ببریم، یک روزی نتیجه کارها مثل سقف خانه بر سرمان خراب می شود.

 

موضوع انشا : بازنویسی حکایت صفحه ۶۶ کتاب نگارش هفتم

 

روزی بود و روزگاری مردی خانه ای را کرایه کرده بود و در آن خانه با خانواده خود زندگی میکرد.
مثل اینکه در آن خانه مشکلاتی وجود داشت ، که آن خانواده بعد از ۳ روز متوجه شدن که این خانه چنین مشکلاتی دارد.

مشکلات آن خانه این بود که سقف بالای خانه صدا میداد ، آن خانواده که داخل این خانه زندگی میکردند ترس داشتن که سقف خانه بر سرشان بریزد .

بعد از اینکه متوجه شدن سقف خانه صدا میدهد سریع به صاحب خانه اطلاع دادند که سقف خانه صدا میدهد .

صاحب خانه در جواب این اعتراض گفت : (( نگران نباش سقف خانه بر سر شما نمی ریزد این صدا ، صدای راز و نیاز سقف با خداست.))

خداوند ‌، خدای زیبایی ها هیچ همتایی ندارد.

 

آیدا محمودی زاده

 

 

حتما بخوانید: بازنویسی مردی با سپر آهنی به میدان جنگ رفت

26 دیدگاه دربارهٔ «باز نویسی حکایت شخصی خانه به کرایه گرفته بود»

    1. سلام ارمین عزیز

      خواهش می‌کنم و خیلی خوشحالم که این پست توانسته نظر شما را جلب کند؛

    1. خواهش می‌کنم و خیلی خوشحالم که این پست توانسته نظر شما را جلب کند؛

  1. سلام به نظر من خیلی خیلی عالی بود خیلی به کارم امد دست شما درد نکنه که وقت گذاشتید

    1. خواهش می‌کنم و خیلی خوشحالم که این پست توانسته نظر شما را جلب کند؛

    1. خواهش می‌کنم و خیلی خوشحالم که این پست توانسته نظر شما را جلب کند؛

  2. حتماً دوست شما شوخی کرده! چون این حکایت از عبیدالله زاکانی شاعر است!

    حکایت شخصی خانه به کرایه گرفته بود
    «شخصی خانه به کرایه گرفته بود. چوب های سقف بسیار صدا می داد. به خداوند خانه از بهر مرمّت آن سخن بگشاد. پاسخ داد: چوب های سقف ذکر خدا می کنند. گفت: نیک است؛ اما می ترسم این ذکر به سجود بینجامد.»
    عبید زاکانی

    1. سلام وقت بخیر

      این بازنویسی حکایت هستش
      از دانش آموزان خواسته میشه حکایت رو بازنویسی کنن (در واقع خودشون بهش شاخ و برگ بدن و به زبان امروزی بنویسنش)

  3. بازتاب: انشا درباره بوی سیر - مجموعه آموزشی عینکی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.