عینکی

دیدتان را به یادگیری متحول کنید.
0

انشا درباره کفش با مقدمه و نتیجه

خانه » انشا آماده » انشا درباره کفش با مقدمه و نتیجه
انشا با موضوع کفش

شهربانو دوستی

درباره نویسنده
شهربانو دوستی هستم، مدیر و موسس وب سایت عینکی دبیر آموزش و پرورش و علاقه مند به سئو

انشا با موضوع کفش

انشا درباره  کفش با مقدمه و نتیجه

مقدمه: از قلب دوم انسان چیزی می دانید؟ پا قلب دوم انسان است چون نیاز به مراقبت دارد و نبود آنها کل زندگی ما را تحت تاثیر قرار می دهد.

بدنه انشا: ما هرروز مسافت زیادی را با پاهایمان راه می رویم و از کوچه ها و خیابان ها عبور می کنیم.

پا یکی از حیاتی ترین اعضای بدن انسان است و نیاز به توجه ویژه‌ای دارند. 

کفش یک محافظ خوب برای قلب دوم ماست که پاها را از خطر هایی که در محیط وجود دارد حفظ می کند و نمی گذارد به پا آسیبی برسد.

البته کفش ها انواع مختلفی دارند و بسته به اینکه در چه مکان هایی می خواهیم از آن ها استفاده کنیم طبقه بندی می شوند.

کفشهای طبی مخصوص کسانی است که می خواهند در آینده به کمر درد و پادرد دچار نشوند.

 و همینطور کفش های پاشنه بلند مخصوص جشن ها است و با این که پا را در حالت بدی قرار می دهند اما گاهی اوقات مجبور به استفاده از آن میشویم.

کفش اسپرت برای پیاده روی های طولانی مناسب است.

جالب است بدانید در گذشته تنوع کفش انقدر زیاد نبود و فقط دو مدل کفش بود که مدل اول برای کسانی بود که وضع مالی خوبی نداشتند و مدل دوم برای افراد ثروتمند بود همین کفش ها مشخص می‌کرد که کدام فرد ثروتمند و کدام فرد فقیر است .

نتیجه : پوشیدن کفش مناسب میتواند از آسیب هایی که ممکن است در آینده به آن دچار شویم جلوگیری کند و باید همیشه حواسمان باشد که چه کفشی را برای خودمان انتخاب می کنیم.

انشا درباره کفش با رعایت ساختمان بند

انشا درباره کفش با رعایت ساختمان بند

 

مقدمه: هر فردی در طول زندگی خود دوستان زیادی دارد. برخی از این دوستان خوب و برخی بد هستند، اما همه این دوستان همیشه با ما نیستند و بعد از مدتی جزئی از خاطرات ما می شوند.

بند اول تنه: یکی از این دوستان کفش است اما شاید تا به حال کسی به او به چشم یک دوست نگاه نکرده است.

همه ما از زمانی که راه رفتن را می آموزیم، دوستیمان را با کفش شروع می کنیم.

شاید خاطره ای که از اولین کفشی که به پا کردیم داریم بهترین خاطره عمرمان باشد.

کفش به ما شوق راه رفتن می دهد و برای گام برداشتن و ادامه راه پر پیچ و خم زندگی به ما کمک می کند.

بند دوم تنه: زمانی که بزرگتر می شویم و به مدرسه می رویم، کفش در مرحله بعدی زندگی یعنی مدرسه همراه ماست. 

آنجاست که کفش ها ما را در بالا رفتن پله های موفقیت یاری می کند.

بند سوم تنه: کفش در دوره بعدی زندگی یعنی ازدواج هم با ما همراه است. کفش های پاشنه بلند عروس و کفش های داماد در شروع زندگی مشترک همراهشان است و  در  کنار آنها خاطره زیبای عروسی را می سازد.

بند چهارم تنه: کفش در طول مسیر زندگی هماره ماست . به مرور که پا به سن می گذاریم این بار خرید کفش برای فرزندان  و نوه ها لذت دیگری دارد.

و بعد از رفتن به خانه ابدی است که این دوست همیشگی از انسان جدا می شود.

نتیجه گیری: شاید حالا دید دیگری به کفش هایمان داشته باشیم، و آنها را به عنوان یک دوست همیشگی که در تمام مراحل زندگی گام به گام  همراه ما بوده اند در نظر بگیریم. پس کمی بااین دوست همیشگی مهربان تر باشیم.

انشا با موضوع کفش کلاس هفتم

انشا درباره کفش کلاس هفتم 

داستان از روزی شروع شد که خودم را سوار ماشینی دیدم که در جاده در حال حرکت بود.

نمیدانستم به کجا می روم اما با شور و اشتیاقی زیاد به بیرون نگاه می کردم. 

ماشین بعد از طی مسافت زیادی در یک کارخانه توقف کرد. چند نفر آمدند و من و دوستانم را از ماشین پیاده کردند.

هنوز هم نمیدانستم چه سرنوشتی در انتظار من است. بعد از اینکه وارد کارخانه شدیم بسته بندی های زیادی دیدم، کفش های مختلف با رنگ بندی ها و اندازه های مختلف.

صحنه جالبی بود از کفش های بچگانه، کفش دخترانه، پسرانه و….

من و دوستانم را روی صفحای قرار دادند، درست حدث زده بودم، چیزی که پیش روی ما قرار داشت دستگاه برش زنی بود.

ما را به اندازه های مختلف بش زدندو بعد از آن مرحل ساخت کفش چرمی شروع شد. 

من دیگر یک چرم خالی نبودم و حال به یک جفت کفش زیبا تبدیل شده بودم. ما را بسته بندی کردند و دوباره سوار ماشین غول پیکری شدیم.

مدتی گذشت ما را درگوشه ای گذاشتند. صاحب مغازه من را از بسته بندی بیرون آورد و در ویترین مغازه گذاشت.

از پشت ویترین به خیابان و ادم هایی که در رفت و آمد بودند نگاه میکردم. به کفش هایشن که دوستان من بودند .

تا اینکه روزی یه دختر کوچولوی زیبا به مغازه آمدند. دختر به پدرش اصرار می کرد که من را برایش بخرد.

آری من حالا کفش های دختر کوچولوی زیبایی بودم که همیشه از من مراقب میکرد .

انشا صفحه 63 نگارش هفتم

انشا درباره ی کفش

برای همه ما چیزی وجود دارد که از آن میترسیم. یکی از کابوس های من این است که کفش هایم را بدزدند.
برای اول مهر من همه چیز خریدم، کیف، لوازم التحریر، کفش و …

من هفته ای دو بار به کلاس زبان میرفتم. ورودی کلاس زبان یک حیاط کوچک داشت، که بیشتر اوقات در آن باز بود.

ما همیشه کفش هایمان را در آن حیاط می گذاشتیم و چون تا به حال برای کفش هایمان اتفاقی نیوفتاده بود خیالمان راحت بود.

یک روز بعد از تمام شدن کلاس زبان، طبق معمول به حیاط رفتیم تا کفش هایمان را بپوشیم.

همه دوستانم کفش هایشان را پوشیدند، اما کفش های من غیب شده بود.
خیلی نگران بودم، خیال کردم کسی از دوستانم دارد با من شوخی می کند اما کفش هایم واقعا دزدیده شده بود.

اول ناراحت شدم اما بعد گفتم شاید کسی که کفش های من را برداشته به آنها نیاز داشته و به همین دلیل او را حلال کردم.

انشا از زبان کفش 

من و دوستم دو جفت کفشیم. ما همیشه با هم هستیم و همیشه با هم راه می‌رویم. من یک کفش چپ هستم و دوستم یک کفش راست. هر روز با هم ماجراجویی‌های زیادی را تجربه می‌کنیم.

یکبار، به ما رفتن به پارک را پیشنهاد دادند. ما خیلی خوشحال شدیم و با هم به سمت پارک حرکت کردیم. طبیعت زیبا، بوی گل‌ها و صدای پرندگان همه جا را پر کرده بود.

ما از پهنه سبزها و درختان بلند لذت می‌بردیم. من با هر قدمی که می‌رفتم، احساس راحتی می‌کردم و دوستم هم  همین لذت را می‌برد.

یک بار دیگر، تصمیم گرفتیم کوه‌ها را بپیماییم. با هم از پیشکسوتان کوهنوردی کمک گرفتیم و کوه را صعود کردیم. هوای خنک و منظره‌های دیدنی برای ما جذاب بود. من به عنوان کفش چپ، با دقت به دستورات دوستم گوش کردم و او را در هر قدم راهنمایی کردم. با هم تا قله رسیدیم و احساس بزرگی کردیم.

در همه ماجراجویی‌هایمان، ما همیشه  یکدیگر  را حمایت می‌کردیم. هر چقدر که خسته می‌شدیم، همیشه با هم ادامه می‌دادیم. ما به هم نیاز داریم و بدون هم نمی‌توانیم.

ما همیشه کنار هم خواهیم بود و همراه هم خواهیم ماند، تا زمانی که بتوانیم با هم پا به پای هر ماجراجویی برویم.

انشا طنز از زبان کفش

 

سلام! ما دو جفت کفش هستیم و داستان خنده داری را برایتان داریم. من یک کفش چپ هستم و دوستم یک کفش راست. هر روز به همراه میلیون ها جفت کفش دیگر در دسترس قرار می‌گیریم، اما ما دوست داریم به هم متعلق باشیم.

یک روز، صاحبمان تصمیم گرفت که به مراسم عروسی‌ای برویم. من خیلی با شیطنت و شوخی به دوستم گفتم: “خب، آماده باش! این بار ما باید زوجی فوق‌العاده زیبا باشیم!” دوستم با لبخندی به من نگاه کرد و گفت: “حتما! اما تو باید تلاش کنی که پاهایم را به روشن‌ترین و جذاب‌ترین رنگ‌ها آرایش کنی!”

من با شوق و هیجان شروع به ترتیب دادن رنگ‌ها کردم. اولین رنگی که انتخاب کردم، قرمز بود. من فکر کردم که به جذابیتم اضافه می‌کند، اما دوستم با خنده گفت: “واو! کفش قرمز! الان تو یک  قرمزپوش  در عروسی هستی!”

بعد از آن، تصمیم گرفتم رنگ زرد را انتخاب کنم. من فکر کردم که این رنگ شادابی و خوشحالی را منتقل می‌کند. اما دوستم با ابروی بالا و خنده‌ی تلخی گفت: “خب، خب… به نظرم تو بهتر از این هم می‌توانستی انتخاب کنی! الان مثل یک جفت کفش زرد نمکی می‌مانی!”

بعد از چند رنگ دیگر، تصمیم گرفتم رنگ سبز را انتخاب کنم. فکر کردم کفش سبز به من یک حس تازگی  می‌دهد. اما دوستم با نگاهی متفکرانه گفت: “کفش سبز؟ احتمالاً یک جفت کفش گلخانه‌ای باشیم!”

در نهایت، با خنده و شوخی‌های بیشتر، توانستیم رنگ‌های مختلفی را بر روی خود نمایان کنیم. هر چه که بود، ما همواره با هم شاد بودیم. مهم نبود که چه رنگی بودیم، به همدیگر دلبسته بودیم و همیشه در کنار هم قدم می‌زدیم.

در انتها، برای همیشه به یاد خواهیم داشت که همه‌ی کفش‌ها مهم و بی‌نظیرند . 

 

حتما بخوانید: انشا درباره عینک

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
19 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
ثمین
5 ماه قبل

خیلی خوب بودن. من نوشتم و ۲۰ گرفتم. مرسی که اینقد زحمت میکشید و این انشاء های قشنگ میکشید

نازلی
2 سال قبل

عالیییی هست فقط یه کم خلاصه باشه بهتره

ناشناس
2 سال قبل

❤عالی

مائده وادی پور
2 سال قبل

سلام خانم دوستی خوب هستید

عالی خیلی قشنگ بود

مهران
2 سال قبل

خیلی خوب بود عالی

Setare
3 سال قبل

خیلی خوب بود✨

کاربران ناشناس
3 سال قبل

عالی بود

19
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x