عینکی

دیدتان را به یادگیری متحول کنید.
0

باز آفرینی زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد

خانه » انشا آماده » باز آفرینی زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد
باز آفرینی زبان سرخ سر سبز دهد بر باد

شهربانو دوستی

درباره نویسنده
شهربانو دوستی هستم، مدیر و موسس وب سایت عینکی دبیر آموزش و پرورش و علاقه مند به سئو

باز آفرینی زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد جواب صفحه ۷۶ نگارش هشتم

انشا درباره زبان سرخ سر سبز دهد بر باد

در زمان های قدیم در یکی از شهرهای بزرگ ایران پادشاهی فرمانروایی می کرد.

پادشاه دلقکی به نام خالو داشت. خالو شیرین عقل بود و با حرکات و رفتارش پادشاه را به خنده وا می داشت.

وظیفه خالو این بود تا در زمانی که حوصله پادشاه سر میرود یا از چیزی ناراحت است او را به خنده بیاندازد و باعث شادی پادشاه شود.

پادشاه خالو را دوست داشت و زمان هایی  می رسید که از صبح تا شب به حرف‌های خالو میخندید.

در یکی از همین روزها شخصی از بزرگان به دیدار پادشاه آمد. از قضا آن  شخص در نزد پادشاه مقام و مرتبه ای بالا داشت.

شبی که پادشاه برای مهمانش جشنی ترتیب داد، خالو را نیز فراخواند تا موجبات شادی آنها را فراهم کند.

در آن مهمانی خالو حرفی را به زبان آورد که باعث خشمگین شدن پادشاه و رفتن مهمان پادشاه شد.

پادشاه که از رفتن مهمان و بی ادبی خالو نسبت خیلی ناراحت بود دستور داد تا زبان خالو را ببرند تا دیگر باعث رنجش دیگران نشود.

در آن هنگام که سربازان خالو را می بردند او بر سر می کوبید و فریاد می زد: عاقبت زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد!

مثل نویسی زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد

روزی روزگاری در شهری مردی پارچه باف زندگی می کرد. او در این کار بسیار ماهر و استاد بود.

در یکی از روزها او تمام وقت خود را صرف بافتن پارچه ای زرین کرد، بعد از کار و زحمت زیاد بالاخره بافت پارچه به اتمام رسید.

بعد از بافت پارچه از جایش بلند شد، پارچه را کادو کرد و به راه افتاد.

در راه افراد زیادی از او میخواستند که پارچه را به آنها بفروشد اما او میگفت این هدیه ای برای پادشاه است و  به هیچ عنوان حاضر به فروش پارچه نیست.

وقتی به خدمت پادشاه رسید ، پارچه را به پادشاه تقدیم کرد، پادشاه از پارچه زرینه بافت

بسیار خوشش آمد و از مرد تشکر کرد.

در آن هنگام بود که درباریان یک به یک نظر می دادند که  پادشاه این پارچه را چه زمانی بپوشد. پادشاه از پارچه باف خواست که او هم نظری بدهد.

پارچه باف که مرد بد زبانی بود، گفت بهتر است این پارچه را بعد از مرگتان بر سر قبر شما بیندازند.

پادشاه بسیار عصبانی شد و به پارچه باف گفت چگونه به خودت اجازه میدهی آرزوی مرگ مرا داشته باشی.

آن هنگام بود که به سربازانش دستور داد، سر از تن پارچه باف جدا کند. و از آن هنگام است که می گویند زبان سرخ سر سبز دهد بر باد.

 

 

باز آفرینی زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد 

 
 

در یک شهر بسیار پرجمعیت، یک مرد به نام علی زندگی می‌کرد. او یک زبان‌شناس بود و همیشه به دنبال یافتن معانی و ریشه‌های عبارات و ضرب‌المثل‌ها بود. علی بسیار باهوش بود و دانش زیادی در زمینه زبان و ادبیات داشت.

یک روز، علی در یک جشن محلی حاضر شد. در این جشن، افراد زیادی از تمامی قشرها و طبقات شهر حضور داشتند.

در حالی که علی در جمعیت قرار داشت، یک مرد جوان و غریبه با نام کامران وارد جشن شد. کامران از ابتدا با حرفهای عجیب و غریب ، توجه همه را به خود جلب کرد. او حتی بدون اینکه کسی از او بخواهد، شروع به تعریف از خود کرد.

علی که از نزدیک شاهد این صحنه بود، با خود فکر کرد: “این که  کامران به راحتی می‌تواند با این حرفهای نا به جا و تعریف بیش از حد خود، موقعیت خود را به خطر بیندازد.

آیا این می‌تواند مثالی از “ضرب‌المثل زبان سرخ سر سبز بر باد می دهد” باشد؟”

در آن لحظه، علی تصمیم گرفت تا به دنبال پاسخ این سوال برود. او با استفاده از دانش زبان‌شناسی خود، معنای اصلی و مفهوم ضرب‌المثل زبان سرخ سر سبز بر باد می دهد را بررسی کند.

با تحقیق و مطالعه، علی به این نتیجه رسید که ضرب‌المثل زبان سرخ سر سبز بر باد می دهد به اصطلاحی اشاره دارد که یک شخص با حرفهای خود، موقعیت خود را به خطر می‌اندازد و در نتیجه باعث شکست و ضرر می‌شود.

 علی به کامران گفت: “دوست عزیز، شما باید دقت کنید که حرف‌های نا به جا و بی ارتباط شما ممکن است موقعیت و شهرت شما را به خطر بیاندازد. بهتر است که قبل از صحبت کردن خوب فکر کنید.

کامران در ابتدا شوکه شد و سکوت کوتاهی کرد. سپس ، از علی تشکر کرد و به توصیه‌های او توجه کرد. او درک کرد که حرف‌های بی‌ارتباط و نا به جا می‌تواند  باعث بروز مشکلات شود.

 

انشا درمورد ضرب المثل “زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد”

 

در شهری کوچک،  مردی به نام علی زندگی می‌کرد. او  فردی خوش‌رو و خوش‌طبع بود و تمام تلاش خود را می‌کرد تا به دیگران کمک کند و آن‌ها را شاد کند.

اما متأسفانه، علی یک مشکل بزرگ داشت. او  حرف‌های نا به جا و بی‌موردی را می‌زد که موقعیت خود و روابطش را به خطر می‌انداخت.

علی اغلب در جمع دوستان و آشنایانش حرف‌های ناشایستی می‌زد و حقایق تلخی را بدون توجه به احساسات دیگران بیان می‌کرد.

به تدریج، دوستان علی از این حرف‌های ناشایست و بی‌مورد خسته شدند و از او فاصله گرفتند.

علی متوجه این شده بود که زبان سرخ بالاخره سر سبز را بر باد می دهد و صحبت های بی فکر او باعث ناراحتی دوستانش و در نتیجه تنهایی او شده است.

یک روز، یکی از دوستان قدیمی علی، به نام محمد، نزد او آمد و با او درباره وضعیتش صحبت کرد.

محمد با صداقت به علی گفت: “علی جان، تو بهتر از این هستی. اما حرف‌های نا به جا و بی‌موردت باعث شده است که دوستان و آشنایان ازت دوری کنند. “

علی احساس شرمندگی کرد و متوجه شد که باید تغییری در رفتار خود ایجاد کند. او قدم به قدم شروع به گوش دادن به دیگران کرد و تلاش کرد تا قبل از انجام هر حرفی، از تأثیرات آن بر دیگران آگاه شود.

او از حرف زدن بی‌ملاحظه خود دست کشید و با ارزیابی دقیق موقعیت‌ها، بهترین راه حل‌ها را برای مواجهه با مشکلات پیدا کرد.

با گذشت زمان، علی توانست روابط خود را با دوستان و آشنایانش بهبود بخشد. حرف‌هایش دیگر بی‌ملاحظه نبودند و او با احترام به دیگران برخورد می‌کرد. دوستان او احساس کردند که علی واقعاً تغییر کرده است .

 

 

 
 
5 1 رای
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
46 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
مرتضی
1 ماه قبل

سلام واقعا ممنون از شما

رضا
2 سال قبل

سلام خیلی عالیه👍👍👍👍

هانیه
2 سال قبل

عالیه حرف نداشت ۲۰ گرفتم البته از اینا ایده گرفتم نوشتم خیلی خوب بود واقعا ممنون دستان درد نکنه

امیر حسین
2 سال قبل

خوب بود

دیانا
2 سال قبل

عالی ام معلم من گفتہ از گو گل ننویسید

شیما
2 سال قبل

سلام
خیلی عالی بود❤

ریحانه
2 سال قبل

عالی بود 👍🏻

میای
2 سال قبل

عالی

Alireza
3 سال قبل

بسیار بسیار عالی بود .

ابوالفضل
3 سال قبل

خوب بود ولی معلم فهمید صفر داد

محدثه
3 سال قبل

عالی بود

امیر
3 سال قبل

عالیه ازتون خیلی ممنونم

روژینا
3 سال قبل

من ازتون متشکرممممممممممم😍😍😍
خانم دوستی گلم🌸🌸

گلستان
3 سال قبل

مرسییی

کاربران ناشناس
3 سال قبل

سلام خانم شهر بانو خیلی عالی بودددد

فرزانه
3 سال قبل

بدک نیس

فرزانه
3 سال قبل

خوب

یاسین
3 سال قبل

خیلی به من کمک کرد ممنونم

طاها
3 سال قبل

سلام واقعا عالی بود ممنون خانوم دوستی

محدثه
3 سال قبل

اگر من خواسته باشم از ۲۰ برای این باز نویسی دهم قطعا ۲۰هستش

اسما
3 سال قبل

سلام واقعا عالی بود 🙃🥰

46
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x