عینکی

دیدتان را به یادگیری متحول کنید.
0

چرا دانش‌آموزان تمرکز ندارند؟ | نگاه یک معلم به حواس‌پرتی در کلاس درس

خانه » وبلاگ » چرا دانش‌آموزان تمرکز ندارند؟ | نگاه یک معلم به حواس‌پرتی در کلاس درس
تصویر کارتونی یک موش معلم با عینک و کلاه قرمز در کلاس درس که در حال فکر کردن است؛ نمادی از پرسش «چرا دانش‌آموزان تمرکز ندارند» و چالش حواس‌پرتی در یادگیری

شهربانو دوستی

درباره نویسنده
شهربانو دوستی هستم، مدیر و موسس وب سایت عینکی دبیر آموزش و پرورش و علاقه مند به سئو

چرا دانش‌آموزان تمرکز ندارند؟

من معلمم و این سؤال را نه از روی کنجکاوی ، بلکه از مشاهداتم در کلاس درس می‌پرسم.وقتی روبه‌روی دانش‌آموزهایی می‌ایستم که نگاهشان مدام از تخته جدا می‌شود، مدادشان را می‌چرخانند یا انگار «اینجا نیستند»، این سؤال در ذهنم می چرخد:

چرا تمرکز ندارند؟

سال‌ها پاسخ آماده داشتم.می‌گفتم حوصله ندارند، انگیزه ندارند، یا این نسل دیگر متمرکز شدن را  بلد نیست.راستش را بخواهید، این پاسخ‌ها آرامم می‌کرد. چون اگر مسئله «آن‌ها» باشند، لازم نیست من چیزی را عوض کنم.

اما هرچه بیشتر درس دادم، می دیدم این توضیح‌ها بیشتر از اینکه کمکم کنند، من را خسته‌تر می‌کنند.
چون هرچه فشارم را بیشتر می‌کردم”تذکر، کنترل، سخت‌گیری”تمرکز کمتر می‌شد.

یک‌جایی با خودم گفتم شاید دارم سؤال را اشتباه می‌پرسم.

سال‌هاست این جمله بین ما معلم‌ها دست‌به‌دست می‌شود؛ گاهی با گلایه، گاهی با شوخی، گاهی با خستگی: “این بچه‌ها انگیزه ندارن.”

چرا حواس‌پرتی را با بی‌انگیزگی اشتباه می‌گیریم؟

کودک دانش‌آموز کارتونی در حال فکر کردن که نشانه‌های حواس‌پرتی او به اشتباه بی‌انگیزگی تلقی می‌شود
همه بی‌توجهی‌ها نشانه بی‌انگیزگی نیست؛ گاهی ذهن کودک فقط درگیر است.

راستش را بخواهیم، این تفسیر فقط یک تحلیل ساده نیست؛ یک جور مکانیسم دفاعی هم هست.
وقتی می‌گوییم مشکل از انگیزه‌ی دانش‌آموز است، فشار از روی شانه‌ی ما برداشته می‌شود.
دیگر لازم نیست هر جلسه از خودمان بپرسیم:
آیا این شیوه‌ی توضیح، این سرعت، این حجم، با مغز انسانی سازگار است یا نه؟

اما این باور، یک هزینه‌ی پنهان دارد.وقتی حواس‌پرتی را به «بی‌انگیزگی» تقلیل می‌دهیم،
به‌تدریج رابطه‌ی آموزشی به رابطه‌ی قضاوت تبدیل می‌شود.دانش‌آموز احساس می‌کند دیده نمی‌شود؛ فقط برچسب می‌خورد.

من خودم بارها دیده‌ام دانش‌آموزی که در یک کلاس «بی‌انگیزه» است،
در موقعیتی دیگر،با معلمی دیگر، یا حتی همان محتوا با تدریسی متفاوت،کاملاً درگیر می‌شود.

همین تجربه‌ی ساده، اولین تَرَک را در باور قبلی من انداخت:
شاید مسئله «خواستن یا نخواستن» نباشد.شاید مسئله «توانستن در آن شرایط» باشد.

تمرکز ویژگی شخصیتی نیست؛ پدیده‌ای موقعیتی است

دانش‌آموز کارتونی در شرایط محیطی متفاوت که میزان تمرکز او تغییر می‌کند
تمرکز، رفتاری انعطاف‌پذیر است که به شرایط محیطی بستگی دارد.

اینجا دقیقاً همان چاله‌ی دانشی است که خیلی از ما در آن می‌افتیم:
ما علت را به شخصیت نسبت می‌دهیم،در حالی که مسئله، موقعیتی است.

وقتی تمرکز را یک ویژگی فردی می‌بینیم، ناخواسته دو دسته می‌سازیم:
دانش‌آموزان متمرکز و دانش‌آموزان حواس‌پرت.
با این دسته‌بندی، پرونده‌ی بعضی‌ها خیلی زود بسته می‌شود.

اما آنچه علم توجه نشان می‌دهدو آنچه تجربه‌ی کلاس هم تأیید می‌کندچیز دیگری است.
تمرکز، یک دارایی ثابت نیست که بعضی داشته باشند و بعضی نه؛ تمرکز، حاصل تعامل است:تعامل بین مغز، تکلیف، معنا و محیط.

پژوهش‌هایی مانند کارهای   Adam Gazzaley  نشان می‌دهد مغز انسان دائماً بین هدفی که ما برایش تعیین کرده‌ایم و محرک‌های اطراف در حال رقابت است.
این رقابت نه نشانه‌ی ضعف اخلاقی است، نه تنبلی؛ نشانه‌ی محدودیت زیستی است.

همین است که یک دانش‌آموز می‌تواند نیم ساعت غرق در حل یک مسئله‌ی جذاب باشد،
اما ده دقیقه بعد، در همان کلاس، از یک توضیح یکنواخت  جدا شود.

این نوسان، نقص نیست.طبیعت مغز است.

سکوت کلاس همیشه نشانه یادگیری نیست

کلاس درس ساکت با دانش‌آموز کارتونی که ظاهراً آرام اما از نظر ذهنی درگیر نیست
یادگیری واقعی همیشه در سکوت اتفاق نمی‌افتد.

وقتی این را ندانیم، واکنش ما معمولاً تشدید کنترل است:
تذکر بیشتر، سکوت اجباری، فشار برای «جمع‌وجور نشستن».
اما کنترل رفتاری الزاماً به تمرکز شناختی منجر نمی‌شود.گاهی برعکس عمل می‌کند.
هرچه فشار بیرونی بیشتر می‌شود، مغز انرژی بیشتری صرف مهار اضطراب می‌کند و انرژی کمتری برای فهمیدن باقی می‌ماند.

یکی دیگر از باورهای پنهان ما این است که اگر کلاس ساکت باشد، پس یادگیری در حال رخ دادن است.اما من بارها در کلاس‌های بسیار آرامی درس داده‌ام که بعد از امتحان، فهمیده‌ام یادگیری عمیقی اتفاق نیفتاده است.تمرکز خطی و یکنواخت، افسانه است.

مغز انسان به‌طور طبیعی دوره‌هایی از افت توجه دارد و برای بازیابی نیاز به مکث، تغییر ریتم و معنا دارد. وقتی ما این ریتم را نادیده می‌گیریم، حواس‌پرتی تنها راه باقی‌مانده‌ی مغز است.

نقش گوشی‌ها در حواس‌پرتی دانش‌آموزان

دانش‌آموز کارتونی در کلاس درس که توجه او توسط گوشی هوشمند منحرف شده است
فناوری مفید است، اما می‌تواند تمرکز کودکان را هم کاهش دهد.

و بعد می‌رسیم به گوشی‌ها؛
راحت‌ترین مقصر، حتی وقتی در کلاس حضور ندارند.

بارها وسوسه شده‌ام بگویم «مشکل همین گوشی‌هاست»،
اما نه گوشیِ روی میز کلاس،بلکه گوشی‌هایی که قبل از زنگ اول، بعد از مدرسه، و تا نیمه‌شب همراه بچه‌ها هستند.تجربه‌ی کلاس چیز دیگری نشانم داد.دیدم دانش‌آموزهایی که در کلاس زود از توجه جدا می‌شوند، اغلب بیرون از کلاس ساعت‌های طولانی در معرض محرک‌های سریع و متنوع بوده‌اند.

برای مغزی که به اسکرول، نوتیفیکیشن و تغییر مداوم عادت کرده،نشستن در یک ریتم خطی و آرام، کار ساده‌ای نیست.

اما باز هم مسئله فقط «گوشی» نیست.دانش‌آموز معمولاً وقتی در کلاس از نظر ذهنی کنار می‌کشد که:
درس برایش مبهم شده،
سرعت کلاس از او جلو زده،
یا فضای کلاس برای پرسیدن سؤال، امن به نظر نمی‌رسد.

در این شرایط، حتی بدون گوشی در دست،ذهن به همان الگویی پناه می‌برد که بیرون از کلاس تمرین کرده:قطع توجه.

پس وقتی فقط استفاده از گوشی را سرزنش می‌کنیم،نشانه را نشانه می‌گیریم، نه ریشه را.و ریشه، اغلب در نحوه‌ی شکل‌گیری و تنظیم توجه است، نه صرفاً در یک ابزار دیجیتال.

بار شناختی؛ عامل پنهان عدم تمرکز دانش‌آموزان

دانش‌آموز کارتونی با ذهن شلوغ و نشانه‌های بار شناختی بالا در کلاس درس
وقتی ذهن کودک بیش‌ازحد درگیر می‌شود، تمرکز کاهش می‌یابد.

یکی از مهم‌ترین چیزهایی که دیر فهمیدم، مفهوم بار شناختی بود.
ما به‌عنوان معلم، معمولاً فقط به محتوا فکر می‌کنیم:این مبحث مهم است، باید گفته شود.

اما مغز دانش‌آموز هم‌زمان دارد چیزهای دیگری را پردازش می‌کند:
ترس از ارزیابی،
مقایسه با بقیه،
زبان تخصصی،
سرعت تدریس.

وقتی همه‌ی این‌ها روی هم جمع می‌شود، مغز برای بقا یک کار می‌کند:توجه را قطع می‌کند.

ایده‌ی ظرفیت محدود توجهکه با نگاه‌های Daniel Kahneman  هم‌راستاستاینجا در کلاس معنا پیدا می‌کند: اگر همه‌چیز مهم باشد،هیچ‌چیز قابل تمرکز نیست.

وقتی نگاه معلم عوض می‌شود

نقطه‌ی تغییر برای من، یک گفت‌وگوی کوتاه بود.دانش‌آموزی که همیشه «حواس‌پرت» می‌دانستمش، بعد از کلاس گفت:«وقتی سریع می‌ریم جلو، من هنوز تو مبحث قبلی‌ام. بعدش دیگه ول می‌کنم.»

همین.نه اعتراض، نه بهانه.

آن‌جا فهمیدم حواس‌پرتی، خیلی وقت‌ها زبان ناتوانیِ بیان‌نشده است.

از آن روز، کارهای خیلی کوچکی کردم.
هدف هر بخش را واضح‌تر گفتم.
توضیح‌ها را خرد کردم.
و گاهی با صدای بلند گفتم:
«اگه ذهنت رفت، طبیعیه. برگردیم.»

کلاس ایده‌آل نشد.دانش‌آموزها معجزه‌وار متمرکز نشدند.
اما رابطه عوض شد و تمرکزنه کامل، نه همیشگی ولی واقعی‌تر شد.

حالا اگر دوباره بپرسم «چرا دانش‌آموزان تمرکز ندارند؟»پاسخ  این است:

نه چون بی‌انگیزه‌اند،نه چون نسلی حواس پرتن. بلکه چون:

بار شناختی زیاد است

معنا همیشه شفاف نیست

ریتم مغز نادیده گرفته می‌شود

و محیط یادگیری علیه توجه طراحی شده

و شاید سؤال مهم‌تر این باشد:

کلاس ما چقدر با مغز انسان سازگار است؟

من هنوز هم کلاس‌های شلوغ دارم،دانش‌آموز حواس‌پرت دارم،خودم هم گاهی خسته‌ام.

اما دیگر حواس‌پرتی را نقص اخلاقی نمی‌بینم،می‌بینمش به‌عنوان داده،پیام و دعوتی به بازنگری در کاری که هر روز انجام می‌دهم.

و شاید همین نگاه، اولین قدمِ تمرکزِ واقعی در کلاس درس باشد.

 

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x