عینکی

دیدتان را به یادگیری متحول کنید.
0

انشا آزاد صفحه 20 نگارش هشتم

خانه » انشا آماده » انشا آزاد صفحه 20 نگارش هشتم
انشا آزاد صفحه 20 نگارش هشتم

شهربانو دوستی

درباره نویسنده
شهربانو دوستی هستم، مدیر و موسس وب سایت عینکی دبیر آموزش و پرورش و علاقه مند به سئو

انشا دلخواه پایه هشتمانشا آزاد صفحه 20 نگارش هشتم

نگارش هشتم صفحه 20

نگارش هشتم صفحه 20 با موضوع معلم 

مقدمه: بعد از خدا، پدر و مادر چهارمین شخصی است که دلسوزی هایش برایمان از ته دل است و همیشه نگران آینده ماست.

بدنه: اساسی ترین کار در هر کشور تعلیم و تربیت درست است.

یعنی کسی باشد که به ما آموزش بدهد چگونه رفتار کنیمT چه شخصیتی داشته باشیم و …

رسالت تعلیم و تربیت بر دوش معلم است. از نظر من معلم بودن شغل بسیار مهمی است که در آینده جامعه اثر دارد و اگر معلمی در تربیت و آموزش شاگردانش کوتاهی کند باعث می شود آینده جامعه دچار مشکل شود.

در واقع تعلیم و تربیت درست آینده ی کشور را می سازد . شغل معلمی شغل پیامبران و امامان است و درست مانند این است که مرده را زنده میکند و جان دوباره به او می بخشد.

معلمان بیشترین تاثیر را در جامعه دارند زیرا همه، آنها را الگوی خود می‌دانند و می خواهند مانند آنان رفتار کنند.

معلمی نوعی عشق است که حاضر است زمان زیادی از خودش را در اختیار دانش‌آموزان قرار دهد و راهنمای آن ها باشد.

معلم ما را با گذشته آشنا می کند تا از آن درس بگیریم و ما را آماده می کند تا آینده و فردایی بهتر را رقم بزنیم.

در نهایت با قاطعیت می‌توان گفت معلمی شغلی است که هر کسی نمی‌تواند آن را برعهده بگیرد.

نتیجه : معلم دوست و همراه ما در سنین مختلف است. احترام گذاشتن به آنها از وظایف اصلی ماست زیرا ما همیشه مدیون زحمات و تلاش آنها هستیم.

 

انشای هشتم صفحه 20

موضوع انشا : باد آورده را باد می برد

مقدمه : از بچگی شنیده ایم که گفته اند بادآورده را باد می برد . این مثل زمانی استفاده می شود که برای به دست آوردن چیزی زحمت نکشیده باشی و معلوم است که آن را زود از دست میدهی.

بدنه : چند سال پیش، هوا طوفانی شد . همسایه ما پنجره اتاقش را باز گذاشته و فراموش کرده بود آن را ببندد .

در آن باد و طوفان، یک طوطی زیبا با ترس و عجله وارد اتاق او شد. همسایه ما هم زود پنجره را بست تا طوطی فرار نکند و عصر همان روز برایش قفس خرید . طوطی را زندانی کرد و پشت پنجره گذاشت .

ما بچه ها بعد از مدرسه پشت پنجره خانه همسایه می رفتیم و با طوطی حرف می زدیم. 

همسایه می گفت به بالاترین قیمتی که پیشنهاد دهیم حاضر است طوطی را به ما بفروشد .

طوطی خیلی غمگین بود و به جز سلام، چیز دیگری نمی گفت .همسایه دائما دنبال مشتری برای طوطی می گشت .

یک روز که آقای همسایه بیرون رفته بود، دخترش برای اینکه طوطی خوشحال شود، آن را از قفس بیرون آورد .

طوطی هم از فرصت استفاده کرد و از پنجره بیرون رفت .

آن روز آقای همسایه بلند بلند می گفت ضرر کردم و خانم همسایه می گفت بادآورده را باد می برد.

نتیجه : من یاد گرفتم وقتی چیزی را پیدا می کنیم، باید دنبال صاحبش بگردیم نه اینکه آن را برای خودمان نگه داریم زیرا با خوشحال کردن صاحب آن، ما هم شاد میشویم.

 

 

 

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
6 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
مهدی
1 سال قبل

سلام و عرض ادب
چرا این انشا ها با بقیه سایت ها خیلی مشابه من الان یه چیزی میخوام که ازش ایده بگیرم ولی همه چیز شبیه همس دبیرمون میگه شما از اینتر نت نوشتی لطفا پیگیری کنید خیلی ممنون🙏🏻

زهرا
2 سال قبل

جنیلی عالی بود

محمد طاها
2 سال قبل

عالیه خیلی خوب بخش های مختلف رو بیان کرد

6
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x