مقدمه: توصیف بودن در شغلی که سرتاسرش زحمت و مسئولیت است گمان نمیکنم کار راحتی باشد، اما خودکارم را برمیدارم و شروع به نوشتن می کنم تا به بهترین شکل خودم را در این شغل شریف تصور کنم.
بدنه: اگر من دبیر نگارش بودم قبل از هر چیزی به دانش آموزانم یاد می دادم کتاب بخوانند. نه اینکه فکر کنید منظورم کتاب درسی است! نه اصلا !
در واقع کتابهایی که خواندنشان به معلومات آدم اضافه می کند. چون همین دانش آموزان قرار است آینده جامعه را در دست بگیرند.
جامعه ای در آینده موفق خواهد بود که مردمانش کتاب بخوانند، زیرا باعث می شود که بتوانند تصمیمات درست و عقلانی بگیرند.
در قدم بعدی به آنها یاد میدادم درست فکر کنند تا در هر شرایطی بهترین تصمیم را بگیرند.
چون این تصمیم ها کمک شان می کند که بهترین ها را در زمان های مناسب تشخیص دهند، انتخاب کنند و دیدشان به زندگی عوض شود.
در واقع همین تصمیم ها هستند که اگر از روی عقل و منطق باشد می تواند راه روشن را به آنها نشان دهد.
در قدم سوم به آنها آموزش می دادم چطور بنویسند و هر چیزی که در فکر شان است را درست روی کاغذ بیاورند و کلمات را در جای خودشان استفاده کنند.
در قدم آخر به آنها یاد می دادم شکر گذار باشند به این خاطر که خدا به آنها این قدرت را داده که علم آموزی کنند و اختیار زندگی خودشان را در دست بگیرند و خودشان با فکر و تصمیمات درست یا نادرست راه خود را هموار یا ناهموار کنند.
نتیجه : شاید همه بگویند دبیر نگارش بودن نسبت به معلم درس های دیگر بودن آسان تر است اما آنها به ما چیزی می آموزند که اگر نباشد، قادر نخواهیم بود راه زندگی مان پیدا کنیم مثل درست فکر کردن.
من اگر معلم انشا بودم،کاری می کردم که کلاس من بهترین و دوست داشتنی ترین کلاس برای بچه ها باشد.
سعی می کردم به شکلی درس بدهم که بچه ها از اینکه به مدرسه می آیند احساس خوبی داشته باشند.
دوست دارم بگویم که چه برنامه هایی برای کلاسم داشتم، دلم میخواست چند برگه به هرکدام از بچه ها بدهم و بگویم هر چه دوست دارید بنویسید.
هر چیزی که در این لحظه احساس می کنید بنویسید. یا اصلا هر چیزی که الان شما را اذیت می کند شروع کنید و راجع بهش بنوسید.
به آنها می آموختم که همه چیز با زبان آغاز می شود و نمی توان از مسئله ای اینچنین مهم بی توجه گذشت.
کاش هفته ای یک جلسه ای که با هم داشتیم برایشان گره گشای حرفهایی بود که نمی توانند براحتی با کسی در میان بگذارند.
کلاس من باید محلی باشد که چیزی به بچه ها اضافه کند، نه اینکه وقتشان را با موضوعات تکراری تلف کند.
من همیشه آرزو داشتم معلم نگارش باشم که در این انشا این شخصیت به من داده شده و معلم نگارش هستم.
اگر معلم نگارش بودم تلاش میکردم علاقه دانش آموزان را نسبت به درس نگارش بیشتر کنم و همیشه با تشویق آنها را به یک مبحث جدید دعوت میکردم.
کلاس انشا ، کلاسی آرام و پر سکوت ، کلاسی که هر دانش آموز با فکر و دانش خود مطالبی را یاداشت میکنند و به دبیر ارائه میدهد.
کلاس انشا بنظر من باید کلاسی پر از هیجان و شگفتی باشد تا دانش آموزان از آن ساعت در کنار هم بودن بهترین خاطره را داشته باشند .
درس انشا درسی که واقعا لذت بخش و زیباست ، که میتوان از آن ساعت در کنار هم بودن بهترین خاطره ها را ساخت.
بیایید تلاش کنیم یکی از بهترین انشا ها را بنویسیم و از آن ساعت در کنار هم بودن لذت ببریم.
(آیدا محمودی زاده)
حتما بخوانید: انشا صفحه 42 نگارش هشتم
خیلی عالی بود
عالی بود
عالیهمیشهمقدمهوبندنویسیایناهمتوشباشهبهتره
عالی بود
خیلی خیلی عالی بود
عالییی بود
عالییی
عالی بود
عالیه بهتر از این نیست
سلام خب است ممنون
انشاشما عالی است
عالی بود 🪄
خب بود
خب بود🙂
لطف داری نگین جان
حل نمونه سوالات پرتکرار ریاضی دهم تجربی