عینکی

دیدتان را به یادگیری متحول کنید.
0

انشا درباره خانه

خانه » انشا آماده » انشا درباره خانه
انشا درباره خانه روستایی

شهربانو دوستی

درباره نویسنده
شهربانو دوستی هستم، مدیر و موسس وب سایت عینکی دبیر آموزش و پرورش و علاقه مند به سئو

انشا درباره خانه پایه هفتم

انشا درمورد خانه

مقدمه: خانه ها متفاوت هستن برخی از آنها بزرگ و برخی کوچک هستند. بعضی ها دلباز و بعضی ها دلگیرند.

بدنه انشا: خانه محل جمع شدن اعضای خانواده در کنار یکدیگر است. در واقع خانه باعث صمیمیت و محبت افراد با یکدیگر میشود.

افرادی که باهم در یک خانه زندگی میکنند ، مهر و محبت و احساس مسئولیتی نسبت به یکدیگر دارند.

خانه را به طناب محکمی تشبیه میکنم که آدم ها را به هم نزدیکتر میکند، و وقتی در انتهای روز به خانه برمیگردیم، آرامشی را احساس میکنیم که در هیچ جای دنیا پیدا نمیکنیم.

خانه ها انواع مختلفی دارند و هر خانه با خانه دیگر فرق دارد.بعضی ها آپارتمانی و بعضی ها ویلایی هستند، بعضی در شهر و برخی در روستا هستند .

 بخواهم کلی بگویم ، خانه جایی است که ما را از سرما و گرما و خطرات حفظ میکند، و در آخر خانه چهار حرف دارد اما برای زندگی حرف ندارد.

نتیجه : خانه مکانی است که روح انسان به آرامش دست پیدا میکند و دوست داری هرجا که هستی به خانه برگردی چون هیچ کجا مثل خانه خود آدم نمیشود .

انشا در مورد خانه (2)

مقدمه: در این سقف بزرگ که در هرثانیه اش نفسی می میمیرد و نفسی می آید باید که جایی باشد تا با خیال راحت و دلی آسوده، روزهای زندگی را سپری کنیم و برگ جدیدی از زندگی را ورق بزنیم،به اسم خانه…

بدنه انشا: اگر خانه را معنی کنیم می شود سقفی بالای سرمان تا محفوظ باشیم از آسمان بزرگ که گاهی از سرخشم، سرما و طوفان و سیل نازل می کند و گاهی ازسر عشق باران و برکت!چرا می گوییم گاهی!

زیرا که زمانی ما خانه ایی داریم با سقفی بلند و دیوارهای سنگی و جایی گرم و نرم تا ازسرما و طوفان در امان باشیم و آسیبی به ما نرسد می توان معنی کرد آسمان برایم برکت نازل کرده است.

اما زمانی که درگوشه ایی ازدنیا روی یک تکه ی کاغذ یا کارتن درکوچه و خیابان که تنها سقف بالای سرمان آسمان است و از فقر و تنگدستی آشیانه ایی جز آن نداریم می شود خشم! و چرا خشم!خشم خدا برای این ناعدالتی بین بندگانش…..

عده ایی خانه های مرفح و بزرگ دارند و عده ایی زیرپایشان فرشی ژنده و پاره…

خانه یعنی جایی که در آن آرامش روح و جان برقرار است به همراه خانواده و مهر و علاقه به یکدیگر…

خانه یعنی دورهم بنشینیم با دلی گرم و خوش غذایی بخوریم و از کارو بار و یار سخن بگوییم و کنار هم بخندیم و گریه کنیم و درکنار هم و پشت هم قدم برداریم و مسیر زندگی را سپری کنیم.

خانه یعنی جایی که با دلی آسوده سربر بالین بگذاریم و بادلی خوش سراز بالش برداریم….
خانه یعنی همان دستان پرمهر پدر و مادرم که مرا در آغوش می گیرند و همچون سپری از من مراقبت می کنند.

نتیجه گیری: خانه یعنی جایی که من باعشق و آرامش و دلی خوش و مهربان چشم به دنیا بازمی کنم و از دنیا می بندیم و این چقدرخوب می شد که همیشه یادم باشد یکی هست که می توان باکار هر چند کوچک من شاد شود و کمکی کرده باشیم.

پس یادمان باشد همیشه به کسانی که از ما پایین تر هستند و به کمک ما نیاز دارند کمک می کنیم و دل آنها را هر چندکوچک شادکنیم.

انشا درمورد خانه پایه هفتم

انشا درباره خانه (3)

خانه یعنی آرامش،یعنی سقفی برای زندگی و زندگی یعنی یک قلب پر از خوشبختی.
خانه ها انواع مختلفی دارند مانند خانه قدیمی و ویلایی.

سقفی که زیرش آدم هایی زندگی می کنند که دغدغه هایشان فقط خودشان نیستند که شادی و ناراحتی دیگران هم برایشان مهم است نه مثل بعضی آدم های امروزی که در دنیای خودشان غرق هستند.

گرمی خانه هایشان را هیچ بخاری نمی تواند جبران کند و هیچ وسیله ی سرمایشی نمی تواند گرمی اش را کم کند.

خانه هایی که حیاط اش پر از درختان انگور و گلهای یاس و تخت چوبی که همیشه چایی اش به راه است.

انشا درباره ی خانه (4)

جهان که طلوع می کند خودت را در مکانی میابی که بی شک از آن توست.صاحب صدای سبزش هستی،دیوار هایش افتخار می کنند که تکیه گاه تو بوده اند.

خانه ای از جنس باران که پنجره هایش خورشید و آفتاب را به روی تو می گشایند،آینه هایش هر روز فقط تو را تکثیر مکنند.

خانه ای که تمام چهار فصلش،بهار است، شب هایش تابستانی خنک در باغچه زیبایش پدید می آورد.

در این خانه،کسی برای دوست داشتن دنبال دلیل نمیگردد،همه خالصانه یکدیگر را دوست دارند.

آنها یکدیگر را نگاه نمی کنند، آنها قضاوت نمی کنند،آنها دلهاشان همانند شانه هایشان بهم نزدیک است.

خانه ای از ایمان و عشق به خدا که طلوع ایمان ، پیشانی عشق را گرم نگه می دارد.خانه ای سرشار از کمال و شکوفه های سپید و جوان .

آسمان خانه ، فروتنی اش را با عشق به سر اهالی اش می ریزد،باغچه اش ، درختان را در آغوش می گیرد، وقتی ابرها دلتنگ می شوند ومی بارند.

 

حتما بخوانید: بازنویسی حکایت روزی در فصل بهاران

 
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
56 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
یک بنده خدا گفت :
8 ماه قبل

ممنون درباره انشا های خوبتون
هم انشا بود هم و هم نوعی درس در زندگی ♡

شبگرد تنها
1 سال قبل

خیلی عالی بود

...
1 سال قبل

سلام خیلی خوب بود

پارسا حسینی
1 سال قبل

خیلی عالی بود ممنون 🙂🙂

کاربران ناشناس
1 سال قبل

به نطر من زیاد از کلمات زیبا استفاده نشده

کاربران ناشناس
1 سال قبل

سایت خیلی خوبیه

محمدی
1 سال قبل

عالی مرسی خانم معلم

محمدی
1 سال قبل

عالی مرسی خانم معلم

کاربران ناشناس
1 سال قبل

سلام خیلی عالی بود

کاربران ناشناس
1 سال قبل

سلام خیلی عالی بود و ممنون از خانم دوستی

یک بنده خدا
1 سال قبل

سلام خیلی خوب بود ولی به نظرم از جملات زیبا و شگفت انگیز ترس استفاده می کردید خیلی قشنگ تر میشد حالا نظر خودتون خیلی مهمه ولی واقعا زیبا و دلنشین بود عالی

یک بنده خدا
1 سال قبل

سلام خیلی خوب بود ولی به نظرم از جملات زیبا و شگفت انگیز ترس استفاده می کردید خیلی قشنگ تر میشد

Mohanna
2 سال قبل

با سلام خدمت خانم دوستی
انشاها بسیار خوب و عالی بود◉⁠‿⁠◉ ممنون

اردونی
2 سال قبل

بله . واقعا شما درست میگین . این کار اشتباه است

Zeinab
2 سال قبل

خیلی خوبه اصلا
از این بهتر نمیشه

کاربران ناشناس
2 سال قبل

واقعا خوب بود

Mahshid Khosravi
2 سال قبل

سلام خیلی ممنونم ازتون.

واقعاََ عالی بود.

Mahshid Khosravi
2 سال قبل

سلام خیلی ممنونم ازتون.

واقعاََ عالی بود.

نرگس
2 سال قبل

بسیار عالی حرف نداشت 👏

کوثر
3 سال قبل

واقعا عالی بود

کاربران ناشناس
3 سال قبل

سلام

56
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x