عینکی

دیدتان را به یادگیری متحول کنید.
0

بازنویسی تو نیکی می کن و در دجله انداز

خانه » انشا آماده » بازنویسی تو نیکی می کن و در دجله انداز
انشا تو نیکی میکن و در درجله انداز

شهربانو دوستی

درباره نویسنده
شهربانو دوستی هستم، مدیر و موسس وب سایت عینکی دبیر آموزش و پرورش و علاقه مند به سئو

بازنویسی تو نیکی می کن و در دجله انداز

بازنویسی تو نیکی میکن و در دجله انداز

در نزدیکی ساحل رود دجله، خانه ای کوچک اما زیبا وجود داشت که ساکنان آن پیرمرد و پیر زنی مهربان بودند.

سال ها بود که فرزندانشان ازدواج کرده بودند و آن دو حالا در کنار هم، در آن خانه زیبا زندگی می کردند.

یکی از سرگرمی های این زن و مرد این بود که غروب آفتاب را در ساحل رود دجله تماشا کنند.

به همین دلیل هر روز نزدیک غروب مقداری غذا با خود برمیداشتند و به کنار ساحل می رفتند.

آن دو حتی به ماهی های رود دجله هم فکر می کردند و در حالی که غروب زیبای آفتاب را تماشا می کردند، مقداری نان خرد کرده و برای ماهی می ریختند.

ماهی ها هم به وجود آنها عادت کرده بودند و منتظر آمدن آنها می شدند.

روزی آن دو قصد زیارت کردند، وسایل خود را جمع کردند و راهی سفر شدند.

گذشتن از بیابان تنها قسمت سخت سفر برای آنها بود، بعد از مدتی که قدم به بیابان گذاشتند، احساس کردند راه را گم کرده اند،

گم شدن در بیابان، ذخیره آب و غذای آنها را هم کم کرده بود، هر دو آنها دست به آسمان بردند و از خدا خواستند که آنها را از آن بیابان نجات دهد.

مدتی گذشت تا اینکه اسب سواری را از دور دیدند، در ابتدا فکر کردند که سراب است.

اما وقتی اسب سوار به آنها آب و غذا داد و کمی حالشان بهتر شد فهمیدند که این همان تکه های نانی بود  که آنها هر روز در دجله می ریختند و اکنون در این بیابان خدا آن نیکی ها را با آن ها باز گرداند.

 

حتما بخوانید: بازنویسی از تو حرکت از خدا برکت

 

4 دیدگاه دربارهٔ «بازنویسی تو نیکی می کن و در دجله انداز»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.