واژگان و نکات درس هدهد فارسی ششم
در این صفحه درس هدهد فارسی ششم را پاراگرافبهپاراگراف میخوانیم و برای هر بخش واژگان کلیدی، همخانواده، متضاد، نکات املایی و آرایههای ادبی را مرور میکنیم.
روزی بود و روزگاری در نزدیکی شهر، هدهدی بود که بسیار باهوش و زیرک بود و در باغی بر درختی لانه داشت و در آن باغ، پیرزنی زندگی میکرد و چون پیرزن هر روز ریزههای نان، روی بام خانهاش میریخت و هدهد میخورد با هم آشنا شده بودند و گاهی با هم احوالپرسی میکردند.
واژگان کلیدی
- هدهد: نام پرندهای است که به آن شانه به سر هم میگویند.
- زیرک: باهوش، زرنگ، تیزهوش
- لانه: آشیانه، خانهٔ پرندگان
- ریزههای نان: تکههای کوچک و خرد شدهٔ نان
- احوالپرسی: پرسیدن حال یکدیگر
همخانواده
- باهوش: هوش
کلمات متضاد
- باهوش ↔ بیهوش
- زیرک ↔ پخمه
نکات املایی
- هدهد
- باهوش
- زیرک
- پیرزن
- احوالپرسی
یک روز پیرزن از خانه بیرون آمد تا دنبال کاری برود، دید هدهد هم از آشیانه بیرون آمده، روی شاخهی درخت نشسته است و آواز میخواند.
واژگان کلیدی
- آشیانه: لانه، خانهٔ پرندگان
- آواز: صدای آهنگین، خواندن
همخانواده
- آواز: آوا
نکات املایی
- آشیانه
- آواز
پیرزن گفت: «میدانی چه خبر است؟» هدهد گفت: «چندان بیخبر هم نیستم؛ مگر خبر تازهای است؟» پیرزن گفت: «زیر درخت را نگاه کن، بچهها را میبینی؟» هدهد گفت: «میبینم، دارند بازی میکنند.» پیرزن گفت: «معلوم میشود با همهی زیرکی خیلی سادهای. آنها بازی نمیکنند بلکه دام و تله میگذارند تا تو و امثال تو را در دام بیندازند.»
واژگان کلیدی
- تازه: نو، جدید
- دام و تله: وسیلهای که برای گرفتن و شکار حیوانات و پرندگان به کار میرود.
- امثال: جمع مِثل، مانندها، شبیهها
همخانواده
- امثال: مثل
نکات املایی
- تازه
- تله
- امثال
هدهد گفت: «اگر برای من است، زحمت بیهوده میکشند. من خیلی باهوشتر و زیرکتر از آن هستم که در دام بیفتم. تو هنوز مرا نشناختهای. چهل تا از این بچهها باید پیش من درس بخوانند تا بفهمند که یک مرغ را چگونه باید بگیرند. اینها که بچهاند، بزرگترهایش هم نمیتوانند مرا فریب بدهند.»
واژگان کلیدی
- بیهوده: بیفایده، بیجهت
- مرغ: پرنده
- فریب: حیله، نیرنگ، گول زدن
نکات املایی
- بیهوده
- مرغ
- فریب
پیرزن گفت: «در هر حال مواظب خودت باش و زیاد به عقل و هوش خودت مغرور نباش. همهی مرغهایی که در تله میافتند پیش از گرفتاری، همین حرفها را میزنند؛ ولی ناگهان به هوای دانه و به طمع خوراک به دام میافتند.»
واژگان کلیدی
- مواظب: مراقب
- مغرور: متکبر، خودبین
- گرفتاری: دربند شدن، اسیر شدن
- طمع: حرص، زیادهخواهی
- خوراک: غذا
کلمات متضاد
- طمع ↔ امید
نکات املایی
- مواظب
- مغرور
- گرفتاری
- طمع
- خوراک
هدهد گفت: «خاطر شما آسوده باشد. من حواسم جمعِ جمع است.» پیرزن گفت: «امیدوارم این طور باشد.»
واژگان کلیدی
- خاطر: یاد، خیال، فکر
- آسوده: راحت، آرام
همخانواده
- خاطر: خاطره، خاطرات
نکات املایی
- خاطر
- آسوده
بعد از باغ بیرون رفت و تا ظهر نیامد. کودکان هم تا نزدیک ظهر آنجا بودند و خسته شدند و دامها و تلهها را جمع کردند و رفتند. هدهد وقتی باغ را خلوت دید، کم کم پایین آمد و به هوای اینکه از دانههایی که کودکان پاشیدهاند استفاده کند، روی زمین نشست و به دنبال دانه گشت. اتفاقاً یکی از بچهها یادش رفته بود توری را که با نخ نازک درست کرده بود، جمع کند و هدهد همچنان که دانه میخورد به آن تله رسید و ناگهان نخها بر دست و پای او محکم شد؛ هر چه کوشش کرد خود را نجات بدهد، نشد که نشد.
واژگان کلیدی
- خلوت: تنهایی، جایی که کسی نباشد.
نکات املایی
- خلوت
- ظهر
- تله
- کوشش
مرغ زیرک که میرمید از دام
با همه زیرکی به دام افتاد
با همه زیرکی به دام افتاد
واژگان کلیدی
- زیرک: باهوش، زرنگ
- میرمید: فرار میکرد، میگریخت
نکات املایی
- زیرک
- میرمید
آرایههای ادبی
- کنایهاین بیت کنایه از این است که غرور و اطمینان بیش از حد، حتی افراد باهوش را نیز به دردسر میاندازد.
- تضادبین «زیرک بودن و از دام رمیدن» با «به دام افتادن» تضاد مفهومی وجود دارد که نشاندهندهٔ نتیجهٔ غیرمنتظره است.
و از ترس و ناراحتی بیهوش شد. در این موقع پیرزن به خانه برگشت و از هر طرف، بالای درختها و بامها را نگاه کرد. هدهد را ندید تا نزدیک درخت آمد و دید هدهد در دام افتاده است. پیرزن نخهای تور را پاره کرد و هدهد را تکان داد تا به هوش آمد و به او گفت: «دیدی که آخر به طمع دانه، خودت را گرفتار کردی!»
واژگان کلیدی
- بیهوش: از خود بیخود شدن، از حال رفتن
- طمع: حرص، زیادهخواهی
- گرفتار: اسیر، دربند
نکات املایی
- بیهوش
- طمع
هدهد گفت: «بله گرفتار شدم اما این گرفتاری از طمع نبود. قسمت و سرنوشت بود و با سرنوشت هم نمیتوان جنگید. دام را که برای من تنها نگذاشته بودند. اگر هرکس دیگر هم به جای من بود و قسمتش این بود که در دام بیفتد، میافتاد حتی اگر یک کلاغ بود.»
واژگان کلیدی
- قسمت: سرنوشت، تقدیر
نکات املایی
- قسمت
- سرنوشت
- گرفتار
پیرزن گفت: «این طور نیست. اول اینکه کلاغ کمتر به دام میافتد. دوم اینکه کلاغ نه زیبا و خوش آواز است که او را در قفس نگاه دارند و نه گوشتش خوراکی است که او را بکشند و بخورند و اگر هم در دام بیفتد او را رها میکنند که برود. دام و تور و تله را همیشه برای مرغهای…
واژگان کلیدی
- خوشآواز: خوشصدا
- خوراکی: خوردنی
نکات املایی
- قفس
- خوراکی
آرایههای ادبی
- مقایسهپیرزن برای روشن شدن موضوع، ویژگیهای هدهد را با کلاغ مقایسه میکند تا دلیل در خطر بودن او را توضیح دهد.
…زیبا و خوش آواز یا حیواناتی میگذارند که گوشتشان خوراکی است؛ اما اینکه میگویی قسمت و سرنوشت بوده است، این هم درست نیست. قسمت و سرنوشت، بهانهی آدمهای تنبل یا خطاکار است که میخواهند برای خطای خود بهانهای بیاورند. قسمت فقط نتیجهی کارهای خودمان است. اگر درست فکر کرده باشیم، موفق میشویم و اگر اشتباه کرده باشیم، شکست میخوریم یا گرفتار میشویم. اگر قسمت بود که تو در دام بیفتی، من نمیرسیدم و تو را نجات نمیدادم، اما میبینی که حالا نجات یافتهای؛ پس قسمتی در کار نبوده است. گرفتار شدن تو در اثر غفلت بود و سر رسیدن من هم نشان این است که عمر تو هنوز به پایان نرسیده است؛ اگرنه، کودکان زودتر از من بر میگشتند و تو را گرفتار میکردند.»
واژگان کلیدی
- بهانه: دستاویز، عذر غیرموجه
- تنبل: سست، تنپرور
- خطاکار: گناهکار، تقصیرکار
- غفلت: بیخبری، نادانی، فراموشی
همخانواده
- غفلت: غافلان، مغفول
کلمات متضاد
- غفلت ↔ آگاهی
نکات املایی
- بهانه
- تنبل
- خطاکار
- غفلت
هدهد گفت: «درست است. من با همهی زیرکی و هوشیاری، باز هم اشتباه کردم.»
نکات املایی
- زیرکی
- هوشیاری
دانلود خلاصهی درس
فایل PDF خلاصهی درس هدهد فارسی ششم را میتوانید از لینک زیر دانلود کنید. جزوهی کامل کل کتاب (معنی، آرایههای ادبی و نکات همهی درسها) هم در فروشگاه موجود است.


به نظر شما پیام درس هدهد چیست؟ نظرتان را در بخش دیدگاهها با ما در میان بگذارید!