مجموعه آموزشی عینکی

عینکی

دیدتان را به یادگیری متحول کنید.
0

فارسی ششم : آداب مطالعه

آداب مطالعه فارسی ششم؛ نکات مهم برای مطالعه بهتر

شهربانو دوستی

درباره نویسنده
شهربانو دوستی هستم، مدیر و موسس وب سایت عینکی دبیر آموزش و پرورش و علاقه مند به سئو

معنی درس آداب مطالعه فارسی ششم

در این صفحه درس شانزدهم فارسی ششم، آداب مطالعه، را پاراگراف‌به‌پاراگراف می‌خوانیم و چون زبان متن قدیمی است، معنی هر بخش را به زبان ساده آورده‌ایم؛ همراه با واژگان کلیدی، هم‌خانواده، متضاد، نکات املایی و آرایه‌های ادبی. در پایان هم پاسخ درک مطلب و بخش واژه‌آموزی آمده است. این متن از کتاب «فُتوّت‌نامه‌ی سلطانی» نوشته‌ی کمال‌الدین حسین واعظ کاشفی است.

بدان که قصّه خواندن و شنیدن، فایده‌ی بسیار دارد:

اوّل آنکه از احوال گذشتگان خبردار شود.

دویم آنکه چون عجایب بشنود، نظر او به قدرتِ الهی، گشاده گردد.

سیم، چون محنت و شدّت گذشتگان شنوَد، داند که هیچ کس از بندِ محنت آزاد نبوده است، او را تسلّی باشد.

چهارم، چون زوال مُلک و مالِ سلاطینِ گذشته شنوَد، دل از مال دنیا و دنیا بردارد و داند که با کس، وفا نکرده و نخواهد کرد.

پنجم، عبرت بسیار و تجربه‌ی بی‌شمار او را حاصل شود.

معنی

بدان که خواندن و شنیدن داستان‌ها سودهای فراوانی دارد. اول اینکه از وضع و روزگار پیشینیان آگاه می‌شود. دوم اینکه وقتی چیزهای شگفت می‌شنود، دیدش نسبت به قدرت خدا روشن‌تر و گسترده‌تر می‌شود. سوم اینکه وقتی از رنج و سختی پیشینیان می‌شنود، می‌فهمد که هیچ‌کس از رنج و سختی رها نبوده است و این برایش دلداری و آرامش است. چهارم اینکه وقتی از نابودی پادشاهی و ثروت پادشاهان گذشته می‌شنود، دل از مال دنیا و خود دنیا می‌کَند و می‌فهمد که دنیا با هیچ‌کس وفا نکرده و نخواهد کرد. پنجم اینکه پند و درس‌های فراوان و تجربه‌های بی‌شمار برایش به دست می‌آید.

واژگان کلیدی

  • بدان: بدان که، آگاه باش
  • احوال: جمع حال؛ وضع و روزگار
  • گذشتگان: پیشینیان، درگذشتگان
  • عجایب: چیزهای شگفت
  • الهی: خدایی، مربوط به خدا
  • محنت: رنج، سختی
  • شدّت: سختی
  • تسلّی: دلداری، آرامش
  • زوال: نابودی، از بین رفتن
  • مُلک: کشور، پادشاهی
  • سلاطین: جمع سلطان؛ پادشاهان
  • وفا: وفاداری
  • عبرت: پند و درس گرفتن
  • شنوَد: بشنود

هم‌خانواده

  • احوال: حال
  • گذشتگان: گذشته، گذشتن، گذر
  • عجایب: عجیب، تعجّب
  • قدرت: قادر، مقتدر، اقتدار
  • شدّت: شدید
  • مُلک: مالک، مملکت
  • سلاطین: سلطان، سلطنت
  • وفا: وفادار، وفاداری
  • عبرت: اعتبار، معتبر، عبور

کلمات متضاد

  • گذشتگان ↔ آیندگان
  • آزاد ↔ اسیر
  • زوال ↔ بقا
  • بسیار ↔ اندک

نکات املایی

  • قصّه
  • احوال
  • گذشتگان
  • عجایب
  • قدرت
  • الهی
  • محنت
  • شدّت
  • تسلّی
  • زوال
  • مُلک
  • سلاطین
  • عبرت
  • تجربه
  • بی‌شمار

آرایه‌های ادبی

  • تشبیه«بندِ محنت» اضافه‌ی تشبیهی است؛ محنت به بند (زنجیر) مانند شده است.
  • کنایه«دل از دنیا برداشتن» کنایه از دل نبستن به دنیا
و خدای تعالی با حضرت رسول (ص) می‌گوید: «ای محمّد، ما از قصّه‌های رسولان و خبرهای پیغمبران بر تو می‌خوانیم؛ آنچه بدان، دل را ثابت گردانیم و فایده‌های کلّی تو را حاصل گردد.» (قرآن کریم، سوره‌ی هود، آیه‌ی ۱۲۰)

معنی

خدای بلندمرتبه به پیامبر (ص) می‌فرماید: ای محمّد، ما داستان‌های پیامبران و خبرهای آنان را برای تو بازگو می‌کنیم تا به‌وسیله‌ی آنها دلت را استوار کنیم و سودهای فراوانی برایت به دست آید.

واژگان کلیدی

  • تعالی: بلندمرتبه (خدای تعالی: خدای بلندمرتبه)
  • (ص): صلّی‌الله علیه و آله و سلّم (درود خدا بر او)
  • رسول: پیامبر، فرستاده
  • پیغمبران: جمع پیغمبر؛ پیامبران
  • ثابت گردانیدن: استوار کردن
  • کلّی: فراوان، بسیار

هم‌خانواده

  • تعالی: عالی، اعلا، علوّ
  • رسول: رسالت، ارسال، مُرسَل
  • ثابت: ثبات، اثبات، ثبوت

نکات املایی

  • تعالی
  • حضرت
  • رسول
  • پیغمبران
  • ثابت
  • کلّی
  • هود
پس معلوم شد که در قصّه‌های گذشتگان، فایده‌ای هست و خواننده و گوینده و شنونده را از آن فایده رسد. اگر پرسند که قصّه‌خوانی، چند نوع است، بگوی دو نوع: اوّل حکایت گویی و دویم نظم خوانی.

معنی

پس روشن شد که در داستان‌های پیشینیان سودی وجود دارد و خواننده و گوینده و شنونده، همه از آن بهره می‌برند. اگر بپرسند داستان‌خوانی چند نوع است، بگو دو نوع: اول حکایت‌گویی (بیان داستان به نثر) و دوم نظم‌خوانی (خواندن شعر).

واژگان کلیدی

  • فایده: سود، بهره
  • رسد: برسد
  • پرسند: بپرسند
  • قصّه‌خوانی: داستان‌خوانی
  • نظم: شعر

هم‌خانواده

  • قصّه: قصص
  • فایده: مفید، استفاده، فواید
  • حکایت: حکایات
  • نظم: ناظم، منظوم، نظام

کلمات متضاد

  • نظم ↔ نثر

نکات املایی

  • قصّه‌خوانی
  • فایده
  • خواننده
  • شنونده
  • حکایت‌گویی
  • نظم‌خوانی
اگر پرسند که آداب حکایت گویان چند است، بگوی:

اوّل آنکه قصّه‌ای که ادا خواهد کرد، باید که بر اُستاد خوانده باشد و با خود تکرار کرده باشد تا فرو نماند.

دویم آنکه چُست و چالاک به سخن در آید و خام نباشد.

سیُم باید که داند که جماعت، لایقِ چه نوع سخن است، بیشتر، از آن گوید که مردم، راغب آن باشند.

چهارم، نثر را وقت وقت به نظم آراسته کرداند که بزرگان گفته‌اند: نظم در قصّه‌خوانی چون نمک است در دیگ؛ اگر کم باشد، طعام بی‌مزه بوَد و اگر بسیار گردد شور شود؛ پس اعتدال، نگاه باید داشت.

پنجم، سخنانِ محال و گزاف نگوید که در چشم مردم، سبک شود.

معنی

اگر بپرسند آداب حکایت‌گویان چند چیز است، بگو: اول اینکه داستانی را که می‌خواهد بگوید، باید پیش استاد خوانده و با خودش تکرار کرده باشد تا هنگام گفتن درنماند. دوم اینکه با زبانی روان و زرنگ شروع به سخن کند و ناپخته نباشد. سوم اینکه بداند حاضران شایسته‌ی چه نوع سخنی هستند و بیشتر از چیزی بگوید که مردم به آن علاقه دارند. چهارم اینکه نثر را گاه‌به‌گاه با شعر زیبا کند؛ چون بزرگان گفته‌اند شعر در داستان‌خوانی مانند نمک در غذاست: اگر کم باشد، غذا بی‌مزه می‌شود و اگر زیاد شود، شور؛ پس باید میانه‌روی را رعایت کرد. پنجم اینکه سخنان ناممکن و بی‌پایه نگوید تا در نظر مردم بی‌ارزش نشود.

واژگان کلیدی

  • آداب: جمع ادب؛ رفتارها و قاعده‌های درست
  • ادا کردن: گفتن، بیان کردن
  • فرو ماندن: درماندن، ناتوان شدن
  • چُست: زرنگ، فرز
  • چالاک: تردست، زبر و زرنگ
  • خام: ناپخته، بی‌تجربه
  • جماعت: گروه، مردمِ حاضر
  • لایق: شایسته
  • راغب: علاقه‌مند، مشتاق
  • آراسته کردن: زیبا کردن
  • دیگ: ظرف بزرگ پخت غذا
  • طعام: غذا
  • اعتدال: میانه‌روی
  • محال: ناممکن
  • گزاف: بیهوده، بی‌پایه
  • سبک شدن: بی‌ارزش و بی‌اعتبار شدن

هم‌خانواده

  • جماعت: جمع، اجتماع، مجمع
  • لایق: لیاقت
  • راغب: رغبت، مرغوب
  • اعتدال: عدل، عادل، معتدل، تعدیل
  • طعام: طعم، اطعام
  • آراسته: آراستن، آرایش
  • استاد: اساتید، استادی

کلمات متضاد

  • خام ↔ پخته
  • چُست ↔ کند
  • کم ↔ بسیار
  • اعتدال ↔ افراط
  • محال ↔ ممکن
  • راغب ↔ بیزار

نکات املایی

  • آداب
  • ادا
  • چالاک
  • خام
  • جماعت
  • لایق
  • راغب
  • طعام
  • اعتدال
  • محال
  • گزاف

آرایه‌های ادبی

  • تشبیه«نظم در قصّه‌خوانی چون نمک است در دیگ»؛ نظم به نمک مانند شده است (ادات تشبیه: چون).
  • مراعات نظیرنمک، دیگ، طعام، بی‌مزه، شور
  • کنایه«در چشم مردم سبک شدن» کنایه از بی‌ارزش و بی‌اعتبار شدن
اگر پرسند که آداب نظم خوانی چند است، بگوی:

اوّل آنکه به آهنگ خواندَ.

دویم، سخن را در دلِ مردم بنشاند.

سیُم، اگر بیتی مشکل پیش آید، شرح آن با حاضران بگوید.

چهارم، چنان نکند که مُستمِع، مَلول گردد.

پنجم، صاحب آن نظم را در اوّل یا در آخر، یاد کند و فاتحه و تکبیر گوید.

معنی

اگر بپرسند آداب شعرخوانی چند چیز است، بگو: اول اینکه شعر را با آهنگ و لحن خوش بخواند. دوم اینکه سخن را بر دل مردم بنشاند (به‌گونه‌ای بخواند که در دل شنوندگان اثر کند). سوم اینکه اگر بیتی دشوار بود، توضیح آن را برای حاضران بگوید. چهارم اینکه کاری نکند که شنونده خسته و دلگیر شود. پنجم اینکه سراینده‌ی شعر را در آغاز یا پایان یاد کند و به یاد او فاتحه بخواند و تکبیر (الله‌اکبر) بگوید.

واژگان کلیدی

  • آهنگ: لحن و آوای خوش
  • بنشاند: جا بیندازد، تأثیر بگذارد
  • شرح: توضیح
  • حاضران: کسانی که در مجلس حضور دارند
  • مُستمِع: شنونده، گوش‌دهنده
  • مَلول: خسته، دلگیر
  • صاحب نظم: سراینده‌ی شعر
  • فاتحه: سوره‌ی حمد (نخستین سوره‌ی قرآن)
  • تکبیر: گفتن «الله‌اکبر»

هم‌خانواده

  • مُستمِع: استماع، سامع، مسموع
  • مَلول: ملال
  • شرح: شارح، مشروح
  • حاضران: حاضر، حضور، احضار
  • فاتحه: فتح، فاتح، مفتاح
  • تکبیر: کبیر، اکبر

کلمات متضاد

  • اوّل ↔ آخر
  • مشکل ↔ آسان
  • حاضر ↔ غایب
  • مَلول ↔ شاد

نکات املایی

  • آهنگ
  • بنشاند
  • شرح
  • حاضران
  • مُستمِع
  • مَلول
  • فاتحه
  • تکبیر

آرایه‌های ادبی

  • تضاداوّل و آخر
  • کنایه«سخن را در دل مردم نشاندن» کنایه از تأثیرگذاری بر دل شنوندگان

درک مطلب

۱. با توجّه به متن، سه مورد از فایده‌های قصّه خواندن را بیان کنید.
۱) آگاه شدن از احوال و روزگار گذشتگان؛ ۲) تسلّی یافتن با دانستن اینکه هیچ‌کس از رنج و سختی آزاد نبوده است؛ ۳) به دست آوردن عبرت و تجربه‌ی بسیار. (دو فایده‌ی دیگر: گشاده شدن نظر به قدرت الهی و دل برکندن از مال دنیا)

۲. با توجّه به سوره‌ی هود، چه چیزی موجب ثابت گردانیدن دل می‌شود؟
خواندن قصّه‌های پیامبران و شنیدن خبرهای آنان، دل پیامبر (ص) را استوار و ثابت می‌گرداند.

۳. منظور نویسنده از بیان عبارت «سخنان محال و گزاف نگویید که در چشم مردم سبک شود» چیست؟
منظور این است که سخنان ناممکن و بی‌پایه و اغراق‌آمیز نگوییم؛ چون اگر چنین کنیم، اعتماد مردم را از دست می‌دهیم و ارزش و اعتبارمان در نظر آنان کم می‌شود.

۴. واعظ کاشفی می‌گوید: «نظم در قصّه‌خوانی چون نمک است در دیگ؛ اگر کم باشد، طعام بی‌مزه بود و اگر بسیار گردد، شور شود؛ پس اعتدال نگاه باید داشت.» آیا با این گفته موافقید؟ مثالی از درس‌های گذشته بیان کنید که نظر شما را تأیید کند.
بله، موافقم. در هر کاری باید میانه‌روی را رعایت کرد؛ همان‌طور که نمک کم یا زیاد، غذا را خراب می‌کند. مثلاً در درس‌های گذشته آموختیم که زیاده‌روی در هر کاری، حتی کار خوب، می‌تواند زیان‌آور شود و بهترین راه، رعایت اعتدال است.

واژه‌آموزی

گاهی برای ساختن یک واژه‌ی جدید در زبان فارسی از ترکیب واژه با «خوان / خوانی» بهره می‌گیریم؛ مانند:

  • شعر + خوان / خوانی ← شعرخوان / شعرخوانی
  • نغمه + خوان / خوانی ← نغمه‌خوان / نغمه‌خوانی
  • لالایی + خوان / خوانی ← لالایی‌خوان / لالایی‌خوانی
  • کتاب + خوان / خوانی ← کتاب‌خوان / کتاب‌خوانی

دانلود خلاصه‌ی درس

فایل PDF خلاصه‌ی درس آداب مطالعه فارسی ششم را می‌توانید از لینک زیر دانلود کنید. جزوه‌ی کامل کل کتاب و محتوای آماده‌ی همه‌ی دروس ششم هم در فروشگاه موجود است.

شما کدام یک از آداب مطالعه را بیشتر رعایت می‌کنید؟ نظرتان را در بخش دیدگاه‌ها با ما در میان بگذارید!

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x