مجموعه آموزشی عینکی

عینکی

دیدتان را به یادگیری متحول کنید.
0

فارسی ششم : ستاره‌ی روشن

ستاره روشن فارسی ششم

شهربانو دوستی

درباره نویسنده
شهربانو دوستی هستم، مدیر و موسس وب سایت عینکی دبیر آموزش و پرورش و علاقه مند به سئو

معنی درس ستاره‌ی روشن فارسی ششم

در این صفحه درس هفدهم فارسی ششم، «ستاره‌ی روشن» (وصیت‌های بزرگمهر حکیم، از تاریخ بیهقی اثر ابوالفضل بیهقی) را پاراگراف‌به‌پاراگراف می‌خوانیم؛ چون زبان متن کهن است، برای هر بخش معنی روان، واژگان کلیدی، هم‌خانواده، متضاد، نکات املایی و آرایه‌های ادبی آمده و در پایان هم پاسخ درک مطلب و دانش ادبی را می‌خوانید.

چنان خواندم که بزرگمهرِ حکیم برادران را وصیت کرد: «در کُتُب خوانده‌ام که آخرالزّمان پیغامبری خواهد آمد، نام او محمّدِ مصطفی (ص) اگر روزگار یابم، نخست کسی من باشم که بدو گِرَوَم. شما هم فرزندان خود را چنین وصیت کنید تا بهشت یابید.»

معنی

چنین خوانده‌ام که بزرگمهرِ حکیم به برادرانش سفارش کرد: «در کتاب‌ها خوانده‌ام که در آخرالزمان پیامبری خواهد آمد که نامش محمّد مصطفی (ص) است. اگر زمان او را درک کنم، نخستین کسی هستم که به او ایمان می‌آورم. شما هم به فرزندان خود چنین سفارش کنید تا به بهشت برسید.»

واژگان کلیدی

  • بزرگمهر: وزیر دانا و نام‌آور انوشیروان ساسانی
  • حکیم: دانا
  • وصیت کرد: سفارش کرد
  • کُتُب: جمع کتاب، کتاب‌ها
  • آخرالزّمان: پایان دوران، زمان پایانی جهان
  • پیغامبر: پیامبر
  • مصطفی: برگزیده (لقب پیامبر اسلام)
  • روزگار یابم: زمان او را درک کنم
  • بدو: به او
  • گِرَوَم: ایمان بیاورم، پیرو شوم

هم‌خانواده

  • وصیت: وصی، توصیه، موصی
  • حکیم: حکمت، حکما، حکیمانه
  • کتب: کتاب، کتابت، کاتب، مکتب، مکتوب
  • پیغامبر: پیغام، پیام، پیامبر
  • آخر: آخرت، آخرین، اخیر

کلمات متضاد

  • نخست ↔ آخر
  • بهشت ↔ دوزخ

نکات املایی

  • بزرگمهر
  • حکیم
  • وصیت
  • کُتُب
  • آخرالزّمان
  • پیغامبر
  • مصطفی
  • نخست
  • بهشت
حکما و علما نزدیک وی می‌آمدند و می‌گفتند که ما را از علم خویش بهره دادی و هیچ چیز دریغ نداشتی تا دانا شدیم، ستاره‌ی روشن ما بودی که ما را راه راست نمودی. ما را یادگاری ده از علم خویش.

معنی

دانایان و دانشمندان نزد او می‌آمدند و می‌گفتند: تو از دانش خود به ما بهره رساندی و هیچ چیز را از ما دریغ نکردی تا دانا شدیم. تو مانند ستاره‌ای روشن بودی که راه درست را به ما نشان می‌دادی. از دانش خودت چیزی به ما به یادگار بده.

واژگان کلیدی

  • حکما: جمع حکیم، دانایان
  • علما: جمع عالِم، دانشمندان
  • وی: او
  • خویش: خود
  • دریغ نداشتن: از کسی دریغ نکردن، دریغ نورزیدن
  • نمودی: نشان دادی
  • یادگاری: یادگار، چیزی که به یاد می‌ماند

هم‌خانواده

  • علما: علم، عالِم، علیم، معلوم، تعلیم، معلّم
  • نمودی: نمایش، نمایان، نماینده
  • یادگاری: یاد، یادگار، یادبود، یادآوری
  • دانا: دانش، دانستن، دانشمند

کلمات متضاد

  • دانا ↔ نادان
  • روشن ↔ تاریک

نکات املایی

  • حکما
  • علما
  • دریغ
  • یادگاری
  • خویش

آرایه‌های ادبی

  • تشبیهدر «ستاره‌ی روشن ما بودی»، بزرگمهر به ستاره‌ای روشن مانند شده که راه را نشان می‌دهد.
گفت: وصیت کنم شما را که خدای، عَزَّوَجَلّ به یگانگی شناسید و وی را اطاعت دارید و بدانید که کردار زشت و نیکوی شما می‌بیند و آنچه در دل دارید، می‌داند و زندگانی شما به فرمان اوست.

معنی

بزرگمهر گفت: به شما سفارش می‌کنم که خدای بزرگ و باشکوه را یگانه بدانید و از او فرمان ببرید و بدانید که او کارهای زشت و خوب شما را می‌بیند و آنچه را در دل دارید می‌داند و زندگی شما در فرمان و اختیار اوست.

واژگان کلیدی

  • وصیت کنم شما را: به شما سفارش می‌کنم («را» در معنای «به»)
  • خدای: خدا
  • عَزَّوَجَلّ: باشکوه و بزرگ است (عبارتی برای ستایش خدا)
  • یگانگی: یکتایی
  • اطاعت: فرمان‌برداری
  • کردار: کار، رفتار
  • زندگانی: زندگی
  • به فرمان اوست: در اختیار و دست اوست

هم‌خانواده

  • یگانگی: یگانه، یکتا، یکتایی
  • اطاعت: طاعت، مطیع
  • فرمان: فرمانده، فرمان‌بردار، فرمانروا، فرماندار
  • زندگانی: زندگی، زنده

کلمات متضاد

  • زشت ↔ نیکو
  • اطاعت ↔ نافرمانی

نکات املایی

  • خدای
  • عَزَّوَجَلّ
  • یگانگی
  • اطاعت
  • کردار
  • زندگانی
  • فرمان

آرایه‌های ادبی

  • تضادزشت و نیکو
نیکوی گویید و نیکوکاری کنید که خدای، عَزَّوَجَلّ، که شما را آفرید برای نیکی آفرید و زنهار تا بدی نکنید و از بدان دور باشید که بدکننده را زندگانی، کوتاه باشد و پارسا باشید و چشم و گوش و دست از حرام و مال مردمان، دور دارید.

معنی

سخن نیک بگویید و کار نیک انجام دهید، چون خدای بزرگ که شما را آفرید، برای نیکی آفرید. هشدار که بدی نکنید و از بدان دوری کنید، چون زندگی کسی که بدی می‌کند کوتاه است. پرهیزگار باشید و چشم و گوش و دست خود را از حرام و مال مردم دور نگه دارید.

واژگان کلیدی

  • نیکوکاری: کار نیک انجام دادن
  • زنهار: هشدار، مبادا، آگاه باش
  • بدان: افراد بد
  • بدکننده: کسی که بدی می‌کند
  • پارسا: پرهیزگار
  • حرام: ناروا، آنچه انجامش ممنوع است
  • مال: دارایی
  • مردمان: مردم

هم‌خانواده

  • نیکو: نیک، نیکی، نیکوکار، نیکوکاری
  • آفرید: آفرینش، آفریننده، آفریدگار، آفریده
  • بدکننده: بد، بدی، بدکار، بدکاری
  • پارسا: پارسایی
  • حرام: حرمت، احترام، محترم، تحریم
  • مال: اموال

کلمات متضاد

  • نیکی ↔ بدی
  • نیکوکار ↔ بدکار
  • کوتاه ↔ بلند
  • حرام ↔ حلال
  • دور ↔ نزدیک

نکات املایی

  • نیکوکاری
  • زنهار
  • بدکننده
  • پارسا
  • حرام
  • مردمان
  • آفرید

آرایه‌های ادبی

  • تضادنیکی و بدی
راست گفتن، پیشه گیرید که روی را روشن دارد و مردمان، راست‌گویان را دوست دارند و راست‌گوی هلاک نشود و از دروغ گفتن دور باشید که دروغ‌زن، ارچه گواهی راست دهد، نپذیرند.

معنی

راست گفتن را کار و شیوه‌ی خود کنید، چون آبرو و سربلندی می‌آورد؛ مردم راست‌گویان را دوست دارند و راست‌گو نابود نمی‌شود. از دروغ گفتن دوری کنید، چون اگر دروغ‌گو گواهی راست هم بدهد، مردم نمی‌پذیرند.

واژگان کلیدی

  • پیشه: کار، شیوه
  • روی را روشن دارد: آبرومند و سربلند نگه می‌دارد
  • هلاک: نابود
  • دروغ‌زن: دروغ‌گو
  • ارچه: اگرچه
  • گواهی: شهادت
  • نپذیرند: نمی‌پذیرند

هم‌خانواده

  • راست‌گو: راست، راستی، راست‌گویی
  • دروغ: دروغ‌گو، دروغ‌گویی، دروغ‌زن
  • گواهی: گواه
  • هلاک: مهلکه، تهلکه
  • پیشه: پیشه‌ور، پیشه‌وری
  • نپذیرند: پذیرش، پذیرفتن، پذیرا

کلمات متضاد

  • راست‌گو ↔ دروغ‌گو
  • راست ↔ دروغ
  • هلاک ↔ نجات

نکات املایی

  • پیشه
  • هلاک
  • دروغ‌زن
  • گواهی
  • ارچه (اگرچه)
  • راست‌گویان

آرایه‌های ادبی

  • تضادراست‌گو و دروغ‌زن
  • کنایه«روی را روشن داشتن» کنایه از سربلند و آبرومند بودن است.
و مردمان را عیب مکنید که هیچ کس بی‌عیب نیست. هر که از عیب خود نابینا شد، نادان‌تر مردم باشد. و خوی نیک، بزرگ‌تر عطای خدای است عَزَّوَجَلّ. و از خوی بد دور باشید که بندِ گران است بر دل و بر پای. همیشه بدخو در رنج بزرگ باشد و مردمان از وی به رنج و نیکو خوی در هر دو جهان ستوده است و هر که از شما به زاد بزرگ‌تر باشد، وی را بزرگ‌تر دارید و حُرمت او نگاه دارید.

معنی

از مردم عیب‌جویی نکنید، چون هیچ‌کس بی‌عیب نیست. هر کس عیب خودش را نبیند، نادان‌ترین مردم است. اخلاق نیک، بزرگ‌ترین بخشش خداست. از اخلاق بد دوری کنید، چون مانند زنجیری سنگین بر دل و پای آدمی است. آدم بداخلاق همیشه در رنجی بزرگ است و مردم هم از او در رنج‌اند؛ امّا خوش‌اخلاق در هر دو جهان (دنیا و آخرت) ستوده و پسندیده است. هر کس از شما از نظر سن (به زادن) بزرگ‌تر است، او را بزرگ‌تر بشمارید و احترامش را نگه دارید.

واژگان کلیدی

  • عیب مکنید: عیب‌جویی نکنید
  • نابینا: در اینجا، بی‌خبر از چیزی (ندیدن عیب خود)
  • خوی: اخلاق، منش
  • عطا: بخشش
  • بند: زنجیر، آنچه آدمی را اسیر کند
  • گران: سنگین
  • بدخو: بداخلاق
  • ستوده: ستایش‌شده، پسندیده
  • هر دو جهان: دنیا و آخرت
  • زاد: زادن، تولد
  • حُرمت: احترام، ارزش

هم‌خانواده

  • عیب: معیوب، عیب‌جو، عیب‌جویی
  • نادان: نادانی، دانا، دانش
  • عطا: عطیه، اعطا
  • خوی: خو، بدخو، نیک‌خو
  • ستوده: ستایش، ستودن، ستودنی
  • رنج: رنجش، رنجور، رنجیدن
  • بزرگ: بزرگی، بزرگان، بزرگوار
  • حُرمت: محترم، احترام

کلمات متضاد

  • بزرگ‌تر ↔ کوچک‌تر
  • نادان ↔ دانا
  • نابینا ↔ بینا
  • نیک‌خو ↔ بدخو
  • رنج ↔ آسایش
  • ستوده ↔ نکوهیده

نکات املایی

  • عیب
  • نابینا
  • نادان‌تر
  • خوی
  • عطا
  • بدخو
  • ستوده
  • حُرمت
  • مردمان

آرایه‌های ادبی

  • تشبیه«بندِ گران است بر دل و بر پای»؛ خوی بد به زنجیری سنگین مانند شده است.
  • کنایه«از عیب خود نابینا بودن» کنایه از ندیدن عیب‌های خود است.
  • تضادخوی نیک و خوی بد

درک مطلب

۱. از نظر بزرگمهر، نادان‌ترین مردم چه کسانی هستند؟
کسانی که از عیب خود نابینا (بی‌خبر) هستند و عیب‌های خود را نمی‌بینند.

۲. «ستاره‌ی روشن» در عبارت «ستاره‌ی روشن ما بودی که ما را راه راست نمودی»، به چه کسی اشاره دارد؟
به بزرگمهر حکیم؛ چون او با دانش و پندهایش راه درست را به دانشمندان و مردم نشان می‌داد.

۳. از نظر نویسنده، بزرگمهر چگونه انسانی بود؟ عبارت‌هایی از متن بیان کنید که نظر او را نشان دهد.
انسانی دانا، دانش‌بخش و راهنما. عبارت‌ها: «بزرگمهرِ حکیم»، «ما را از علم خویش بهره دادی و هیچ چیز دریغ نداشتی» و «ستاره‌ی روشن ما بودی که ما را راه راست نمودی».

۴. بزرگمهر این وصیت‌ها را قرن‌ها پیش بیان کرده است. به نظر شما کدام یک از این وصیت‌ها، امروز نیز کاربرد دارد؟
پاسخ آزاد است؛ نمونه: وصیت به راست‌گویی. امروز هم دروغ‌گو اعتماد مردم را از دست می‌دهد و به سخنش، حتی اگر راست بگوید، اطمینان نمی‌کنند؛ راست‌گویی باعث آبرو و دوستی مردم می‌شود.

دانش ادبی (تضاد)

به واژه‌های زیر دقّت کنید:

  • زشت، نیکو
  • راست‌گو، دروغ‌گو
  • نیک‌خو، بدخو

این واژه‌ها مخالف (متضاد) یکدیگرند. آوردن دو واژه با معنی متضاد، موجب زیبایی و لطافت سخن می‌شود. تضاد باعث تلاش بیشتر ذهن می‌شود و درک مفاهیم را ساده‌تر می‌کند؛ مانند:

  • الف) گدای نیک‌انجام، به از پادشاه بدفرجام. (سعدی) ← واژه‌های «نیک‌انجام» و «بدفرجام» مخالف یکدیگرند.
  • ب) هرچه زود برآید، دیر نپاید. (سعدی) ← «زود» و «دیر» مخالف یکدیگرند.

دانش زبانی («را» به معنی «به»)

به جمله‌ی «ستاره‌ی روشن ما بودی که ما را راه راست نمودی» توجّه کنید. در گذشته، گاهی واژه‌ی «را» در معنای «به» کاربرد داشته است؛ یعنی «به ما راه راست نشان دادی».

نمونه‌های دیگر در همین درس:

  • «برادران را وصیت کرد» یعنی «به برادران وصیت کرد».
  • «وصیت کنم شما را» یعنی «به شما وصیت می‌کنم».
  • «ما را یادگاری ده» یعنی «به ما یادگاری بده».

دانلود خلاصه‌ی درس

فایل PDF خلاصه‌ی درس ستاره‌ی روشن فارسی ششم را می‌توانید از لینک زیر دانلود کنید. جزوه‌ی کامل کل کتاب و محتوای آماده‌ی همه‌ی دروس ششم هم در فروشگاه موجود است.

به نظر شما کدام وصیت بزرگمهر برای امروز ما از همه مهم‌تر است؟ نظرتان را در بخش دیدگاه‌ها با ما در میان بگذارید!

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x