مجموعه آموزشی عینکی

عینکی

دیدتان را به یادگیری متحول کنید.
0

معنی درس عطار و جلال‌الدین محمد فارسی ششم | واژگان و قالب مثنوی

خانه » سوالات درس به درس » سوالات درس به درس ششم » سوالات درس فارسی ششم » معنی درس عطار و جلال‌الدین محمد فارسی ششم | واژگان و قالب مثنوی
تصویر آموزشی نکات درس دهم فارسی ششم با عنوان «نکات درس دهم فارسی ششم» و طراحی مناسب دانش‌آموزان پایه ششم.

شهربانو دوستی

درباره نویسنده
شهربانو دوستی هستم، مدیر و موسس وب سایت عینکی دبیر آموزش و پرورش و علاقه مند به سئو

معنی درس عطار و جلال‌الدین محمد فارسی ششم

در این صفحه درس عطار و جلال‌الدین محمد فارسی ششم را پاراگراف‌به‌پاراگراف می‌خوانیم و برای هر بخش واژگان کلیدی، هم‌خانواده، متضاد، نکات املایی و آرایه‌های ادبی را مرور می‌کنیم؛ در پایان هم درک مطلب و دانش ادبی قالب مثنوی آمده است.

محمّد، حسابی خسته شده بود. پدرش «بهاءالدّین» گفته بود به نیشابور که برسیم، چند روز می‌مانیم. در طول راه، همه از زیبایی نیشابور و آب و هوای دلپذیرش، سخن می‌گفتند.

این نخستین سفر طولانی او بود. تا به حال، این همه راه نرفته بود. سفر برای بچّه‌هایی به سنّ او هیجان‌انگیز است؛ امّا این سفر، فرق می‌کرد؛ چون پدرش گفته بود: «به زیارتِ خانه‌ی خدا می‌رویم و شاید دیگر به خانه برنگردیم.»

محمّد دلش برای کوچه‌های سمرقند تنگ می‌شد؛ برای مدرسه‌اش، برای دوستانش، کوچه‌ها و مسجدهایش. برای بلخ هم که زادگاهش بود، دلتنگ می‌شد. تازه از دروازه‌های نیشابور وارد شهر شده بودند که صدای اذان، بلند شد.

واژگان کلیدی

  • حسابی: به‌طور کاملاً
  • نخستین: اولین
  • دلپذیر: مطبوع، دلنشین
  • هیجان‌انگیز: شورانگیز، همراه با هیجان
  • سمرقند: یکی از شهرهای ازبکستان
  • بلخ: محل تولد مولوی، یکی از شهرهای افغانستان
  • زادگاه: محل تولد

هم‌خانواده

  • حساب: محاسبه، حسب، محاسبات
  • طول: طویل، طولانی
  • هیجان: مهیّج

کلمات متضاد

  • طولانی ↔ کوتاه
  • نخستین ↔ آخرین

نکات املایی

  • بهاءالدّین
  • نیشابور
  • دلپذیرش
  • نخستین
  • هیجان‌انگیز
  • سمرقند
  • بلخ
  • زادگاهش

آرایه‌های ادبی

  • کنایه«دلش تنگ می‌شد» کنایه از غمگین بودن و احساس دوری کردن است.
تا عصر، خواب بود. وقتی بیدار شد، نماز عصرش را خواند و نزد پدر رفت. پدرش مهمان داشت. در تمام شهرهای سر راه، پدرش را تقریباً همه می‌شناختند. روزهای اوّل از این موضوع خیلی تعجّب می‌کرد؛ امّا حالا دیگر برایش عادی بود. هر دانشمندی که خبر آمدن آنها را می‌شنید، خودش را به کاروان‌سرا می‌رساند.

این دیدارها برای محمّد جالب بود. با دانشمندان زیادی آشنا می‌شد و چیزهای زیادی از آنها یاد می‌گرفت. آنهایی که به دیدار پدرش می‌آمدند، همه دانشمند و معلّم بودند. فرصت خیلی خوبی برای آموختن بود.

محمّد وارد اتاق شد، سلام کرد و در گوشه‌ای، دو زانو نشست. بهاءالدّین، رو به مهمان کرد و گفت: «شیخ عطّار، پسرم است؛ محمّد»

محمّد نام عطّار را قبلاً شنیده بود. حتماً خودش بود؛ دانشمند بزرگ، عطّار نیشابوری. چند بیت از شعرهایش را هم قبلاً از پدر شنیده و حفظ کرده بود.

مهمان، محمّد را به نزد خود صدا زد و گفت: «جوان، برخیز و نزدیک‌تر بیا.» محمّد که آمد، دستی بر سرش کشید.

– ماشاءالله. خدا نگهش دارد.

بعد، به محمّد رو کرد و پرسید: «از دانش چه خواندی و با خود چه داری؟»

محمّد گفت: «جز اندکی نمی‌دانم و حرفی ندارم که بگویم.»

شیخ لبخندی زد و گفت: «همه‌ی ما جز اندکی نمی‌دانیم.»

واژگان کلیدی

  • نزد: پیش
  • کاروان‌سرا: محلی برای توقف و استراحت مسافران کاروان و چارپایان
  • آموختن: یاد گرفتن
  • برخیز: بلند شو
  • اندک: مقدار کم
  • ماشاءالله: آنچه خدا بخواهد

کلمات متضاد

  • اندک ↔ فراوان

نکات املایی

  • کاروان‌سرا
  • آموختن
  • بهاءالدّین
  • عطّار
  • نیشابوری
  • ماشاءالله
  • اندکی
آفتاب در حال غروب بود. عطّار می‌خواست برود. از دیدن این پدر و پسر، خیلی خوشحال بود. از کتاب‌هایی که با خود آورده بود، یکی را برداشت. بالای صفحه‌ی اوّل، چیزی نوشت و آن را به محمّد داد. محمّد کتاب را گرفت، نگاهی کرد و از این هدیه‌ی شیخ، بسیار خوشحال شد و تشکّر کرد؛ نسخه‌ای از کتاب «اسرارنامه»ی عطّار بود.

پدر برای بدرقه‌ی مهمان رفت. محمّد همان‌جا نشست و مشغول خواندن آن کتاب شد. او آن چنان سرگرم خواندن شد که نشنید شیخ هنگام رفتن به پدرش گفته بود: «مراقب محمّد باش. به خواست خدا، آینده‌ی درخشانی خواهد داشت. او به مقام بزرگی خواهد رسید.»

واژگان کلیدی

  • اسرارنامه: نام یکی از کتاب‌های عطار نیشابوری
  • بدرقه: همراهی مهمان تا کنار در
  • درخشان: تابان، نورانی
  • مقام: جایگاه
  • مراقب: مواظب

هم‌خانواده

  • اسرار: سِرّ
  • نسخه: منسوخ، ناسخ
  • عطّار: عطر، معطّر

کلمات متضاد

  • غروب ↔ طلوع
  • خوشحال ↔ ناراحت

نکات املایی

  • غروب
  • اسرارنامه
  • بدرقه‌ی
  • درخشانی

درک مطلب

۱. نویسنده‌ی کتاب «اسرارنامه» کیست؟
شیخ فریدالدین عطار نیشابوری.

۲. چرا برای محمّد، دیدار دانشمندان با پدرش جالب بود؟
چون او می‌توانست با دانشمندان زیادی آشنا شود، به حرف‌هایشان گوش دهد و چیزهای زیادی از آن‌ها یاد بگیرد. این دیدارها برای او مثل کلاس درس بود.

۳. نظر نویسنده نسبت به «جلال‌الدین محمّد» چگونه است؟ عبارتی از متن بیابید که این نظر را نشان دهد.
نویسنده به او با احترام و به عنوان کسی که آینده‌ای بزرگ دارد نگاه می‌کند. عبارت متن (از زبان عطار که دیدگاه نویسنده را بازتاب می‌دهد): «مراقب محمّد باش. به خواست خدا، آینده‌ی درخشانی خواهد داشت. او به مقام بزرگی خواهد رسید.»

۴. منظور عطّار از بیان جمله‌ی «همه‌ی ما جز اندکی نمی‌دانیم» چه بود؟
منظور این است که علم انسان در برابر علم بی‌نهایت خداوند، بسیار ناچیز و کم است. هرچقدر هم که انسان دانشمند باشد، باز هم نادانسته‌هایش بیشتر از دانسته‌هایش است. این جمله نشانه‌ی فروتنی عطار نیز هست.

دانش ادبی (قالب مثنوی)

قالب مثنوی چیست؟

  • یکی از قالب‌های شعری در زبان فارسی است.
  • در مثنوی، هر بیت قافیه‌ی جداگانه و مخصوص به خود را دارد؛ یعنی قافیه‌ی مصراع اول با مصراع دوم همان بیت یکی است، اما با بیت‌های دیگر فرق دارد.
  • به همین دلیل، شاعر می‌تواند شعرهای بسیار طولانی بگوید، چون محدودیت قافیه ندارد.
  • این قالب برای سرودن داستان‌ها و مطالب طولانی (حماسی، عاشقانه، عرفانی) بسیار مناسب است.

نمونه‌های معروف:

  • مثنوی معنوی، اثر مولانا جلال‌الدین محمد بلخی.
  • شاهنامه، اثر فردوسی.
  • بوستان، اثر سعدی.

دانلود خلاصه‌ی درس

فایل PDF خلاصه‌ی درس عطار و جلال‌الدین محمد فارسی ششم را می‌توانید از لینک زیر دانلود کنید. جزوه‌ی کامل کل کتاب و محتوای آماده‌ی همه‌ی دروس ششم هم در فروشگاه موجود است.

به نظر شما چرا عطّار به آینده‌ی محمّد این‌قدر امیدوار بود؟ نظرتان را در بخش دیدگاه‌ها با ما در میان بگذارید!

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x