معنی حکایت عمر گرانمایه فارسی ششم
در این صفحه حکایت عمر گرانمایه فارسی ششم از گلستان سعدی را میخوانیم و برای متن حکایت واژگان کلیدی، همخانواده، متضاد، نکات املایی و آرایههای ادبی و برای هر بیت شعر معنی، واژگان، همخانواده، متضاد و آرایههای ادبی را مرور میکنیم.
باری، توانگر گفت درویش را که: چرا خدمت نکنی تا از مَشَقّتِ کارکردن برَهی؟
گفت: تو چرا کار نکنی تا از مَذلّتِ خدمت، رهایی یابی که خردمندان گفتهاند: نانِ خود خوردن و نشستن به که کمر زرّین بستن و به خدمت ایستادن.
واژگان کلیدی
- سلطان: پادشاه
- کردی، خوردی: میکرد، میخورد (ماضی استمراری)
- توانگر: ثروتمند
- درویش: فقیر، تنگدست
- مشقّت: رنج و سختی
- مذلّت: خواری
- برَهی: رها شوی، نجات یابی
- خردمندان: دانایان، عاقلان
- کمر زرّین: کمربند طلایی (نشانهی مقام درباریان)
همخانواده
- سلطان: سلطنت، مسلّط
- خدمت: خادم، مخدوم، خدمتگزار
- توانگر: توان، توانا، ناتوان
- مذلّت: ذلّت، ذلیل
- خردمند: خرد، خردمندی
- رها: رهایی
کلمات متضاد
- توانگر ↔ درویش
- مشقّت ↔ آسایش
- مذلّت ↔ عزّت
- نشستن ↔ ایستادن
- رهایی ↔ گرفتاری
نکات املایی
- سلطان
- توانگر
- درویش
- مشقّت
- مذلّت
- خردمندان
- زرّین
- خدمت
آرایههای ادبی
- کنایه«به زور بازو نان خوردن» کنایه از با کار و تلاش خود روزی به دست آوردن است.
- تضادتوانگر و درویش؛ نشستن و ایستادن
معنی
با دست، آهنِ گداخته را نرم و شکلپذیر کردن (کار سخت آهنگری) بهتر است از اینکه دست به سینه (به نشانهی ادب و فروتنی) در برابر امیر بایستی.
واژگان کلیدی
- آهنِ تفته: آهن گداخته و سرخشده
- دست بر سینه: دستبهسینه، در حالت ادب و فروتنی
- امیر: فرمانروا، حاکم
همخانواده
- امیر: امارت، امرا
آرایههای ادبی
- قافیهخمیر / امیر
- کنایه«آهنِ تفته خمیر کردن» کنایه از انجام کار سخت و طاقتفرسا؛ «دست بر سینه ایستادن» کنایه از خدمتگزاری و فروتنی در برابر دیگران
معنی
عمر ارزشمند و گرانبهای من در این فکر گذشت که تابستان چه بخورم و زمستان چه بپوشم.
واژگان کلیدی
- گرانمایه: ارزشمند، باارزش
- صرف شد: خرج شد، گذشت
- صیف: تابستان
- شتا: زمستان
همخانواده
- صرف: مصرف، مصرفکننده
- صیف: صیفی (صیفیجات)
کلمات متضاد
- صیف ↔ شتا
آرایههای ادبی
- تضادصیف و شتا
- تکرار«چه»
معنی
ای شکمِ سرکش و ناسازگار، به نانی (ساده) قناعت کن تا مجبور نشوی برای خدمت کردن به دیگران، پشتت را خم کنی.
واژگان کلیدی
- خیره: سرکش، گستاخ
- بساز: قناعت کن، بسنده کن
- پشت دو تا کردن: خم شدن و تعظیم کردن
همخانواده
- خدمت: خادم، مخدوم، خدمتگزار
نکات املایی
- تفته
- خمیر
- امیر
- گرانمایه
- صرف
- صیف
- شتا
- خیره
آرایههای ادبی
- قافیهشتا / دو تا
- تشخیصشکم مخاطب قرار گرفته و مانند انسان با او سخن گفته شده است.
- کنایه«پشت دو تا کردن» کنایه از تعظیم کردن و خواری؛ «بساز» کنایه از قناعت کردن
دانلود خلاصهی درس
فایل PDF خلاصهی حکایت عمر گرانمایه فارسی ششم را میتوانید از لینک زیر دانلود کنید. جزوهی کامل کل کتاب و محتوای آمادهی همهی دروس ششم هم در فروشگاه موجود است.


به نظر شما کدام برادر درست میگفت: آن که خدمت سلطان میکرد یا آن که با زور بازو نان میخورد؟ نظرتان را در بخش دیدگاهها با ما در میان بگذارید!