مجموعه آموزشی عینکی

عینکی

دیدتان را به یادگیری متحول کنید.
0

معنی درس هوشیاری فارسی ششم | معنی، واژگان و درک مطلب

خانه » سوالات درس به درس » سوالات درس به درس ششم » سوالات درس فارسی ششم » معنی درس هوشیاری فارسی ششم | معنی، واژگان و درک مطلب
تصویر درس سوم فارسی ششم ابتدایی، هوشیاری، آموزش و یادگیری کتاب فارسی پایه ششم

شهربانو دوستی

درباره نویسنده
شهربانو دوستی هستم، مدیر و موسس وب سایت عینکی دبیر آموزش و پرورش و علاقه مند به سئو

معنی درس هوشیاری فارسی ششم

در این صفحه معنی درس «هوشیاری» (داستان پادشاه و باز) را بخش‌به‌بخش می‌خوانیم و برای هر بخش معنی، واژگان کلیدی، هم‌خانواده، متضاد، نکات املایی و آرایه‌های ادبی را مرور می‌کنیم. در پایان هم پاسخ سؤالات درک مطلب را می‌بینید.

در زمان قدیم، پادشاهی بود که به شکار و گردش علاقه داشت و پیوسته به قصد شکار، اسب می‌تاخت و کمند در گردن حیوانات می‌انداخت. این پادشاه، بازی داشت که به یک پرواز، پرندگان را از آسمان فرود می‌آورد. شاه این باز را بسیار دوست داشت و او را به دست خود تربیت می‌کرد.

معنی

  • در روزگار گذشته، پادشاهی بود که شکار کردن و گردش در طبیعت را دوست داشت. او همیشه برای شکار اسب می‌راند و طناب کمند را به گردن حیوانات می‌انداخت.
  • این پادشاه یک باز شکاری داشت که با یک بار پریدن، پرندگان را از آسمان به زمین می‌آورد.
  • پادشاه این باز را خیلی دوست داشت و خودش او را آموزش می‌داد و پرورش می‌کرد.

واژگان کلیدی

  • پیوسته: همیشه، به طور مداوم
  • قصد: نیت، منظور، تصمیم
  • کمند: طناب بلندی که برای به دام انداختن حیوانات استفاده می‌شود
  • باز: نوعی پرنده‌ی شکاری قوی
  • فرود: پایین
  • تربیت: آموزش و پرورش دادن

هم‌خانواده

  • قصد: قاصد، مقصود، مقصد
  • پرندگان: پرش، پریدن
  • تربیت: تربیتی

کلمات متضاد

  • فرود ↔ فراز

نکات املایی

  • علاقه
  • قصد
  • پیوسته
  • می‌تاخت
  • حیوانات
  • تربیت

اتفاقاً ملک، روزی آن باز را بر دست گرفته به شکار رفته بود. آهویی از پیش او گذشت و ملک از شدت خوشحالی به دنبال او تاخت و آهو را نیافت و از همراهان جدا افتاد و برخی از همراهان نیز در پی او می‌تاختند؛ اما ملک چنان تند می‌راند که باد به گرد او نمی‌رسید.

معنی

  • از قضا، پادشاه یک روز باز را روی دست گرفته و به شکار رفته بود.
  • آهویی از مقابل او رد شد و پادشاه با خوشحالی زیاد به دنبال آهو اسب تاخت، اما آهو را پیدا نکرد و از همراهانش دور افتاد. بعضی از همراهان هم دنبال او می‌دویدند.
  • ولی پادشاه آن‌قدر تند و سریع اسب می‌راند که هیچ‌کس نمی‌توانست به او برسد.

واژگان کلیدی

  • اتفاقاً: از قضا، ناگهان
  • ملِک: پادشاه
  • تاخت: اسب را به سرعت راند
  • در پی: به دنبال
  • باد به گرد او نمی‌رسید: کنایه از اینکه بسیار تند و سریع حرکت می‌کرد

هم‌خانواده

  • ملک: مالک، ملوک، مملکت

کلمات متضاد

  • پیش ↔ پس
  • خوشحالی ↔ ناراحتی
  • تند ↔ کند

نکات املایی

  • اتفاقاً
  • ملک
  • شدت
  • خوشحالی
  • تاخت
  • همراهان

آرایه‌های ادبی

  • کنایه«باد به گرد او نمی‌رسید» کنایه از سرعت بسیار زیاد است.

در این حال، تشنگی بر او چیره شد. مرکب را به هر طرف می‌تاخت و دشت و صحرا می‌پیمود تا به دامان کوهی رسید و دید که از بالای آن، آبی زلال می‌چکید. ملک، جامی که در ترکش داشت، بیرون آورد؛ زیر کوه گرفت و آن آب را که قطره قطره از کوه می‌چکید در آن جام جمع کرد و خواست که بنوشد.

معنی

  • در همین هنگام، تشنگی بر پادشاه غلبه کرد. او اسبش را به هر سو می‌راند و دشت و بیابان را طی می‌کرد تا به پای کوهی رسید و دید از بالای کوه آب صاف و شفافی می‌چکد.
  • پادشاه جامی را که همراه داشت از ترکش بیرون آورد، زیر کوه گرفت و آب را که قطره قطره می‌چکید در جام جمع کرد و خواست آن را بنوشد.

واژگان کلیدی

  • چیره شد: غلبه کرد، پیروز شد
  • مَرکَب: اسب یا هر حیوانی که بر آن سوار شوند
  • می‌پیمود: طی می‌کرد، راه می‌رفت
  • دامان کوه: دامنه‌ی کوه
  • زلال: صاف و شفاف
  • تَرکَش: جایی در پشت زین اسب برای قرار دادن وسایل

هم‌خانواده

  • مرکب: راکب، مرکوب

کلمات متضاد

  • تشنه ↔ سیراب
  • زلال ↔ کدر

نکات املایی

  • تشنگی
  • چیره
  • مرکب
  • صحرا
  • می‌پیمود
  • زلال
  • ترکش

باز پر زد و آب جام را تمام ریخت. پادشاه از آن حرکت، آزرده خاطر گشت و جام را زیر کوه گرفت تا مالامال شد و خواست که به لب رساند. بار دیگر، باز حرکتی کرد و آب جام را ریخت. شاه از شدت تشنگی خشمگین شد. باز را بر زمین کوبید و هلاک کرد.

معنی

  • باز بال زد و تمام آب جام را ریخت. پادشاه از این کار ناراحت شد.
  • دوباره جام را زیر کوه گرفت تا پر شد و خواست آن را به لبش برساند. باز بار دیگر حرکتی کرد و آب جام را ریخت.
  • پادشاه از شدت تشنگی خشمگین شد، باز را محکم بر زمین زد و کشت.

واژگان کلیدی

  • آزرده خاطر: ناراحت، رنجیده
  • مالامال: پر، لبریز
  • هلاک کرد: کشت

هم‌خانواده

  • جمع: جامع، جمعیت، مجموع
  • هلاک: مهلک، هلاکت
  • حرکت: تحریک، متحرک

کلمات متضاد

  • پر ↔ خالی

نکات املایی

  • قطره قطره
  • جمع
  • آزرده خاطر
  • حرکت
  • خشمگین
  • هلاک

در این حال، رکاب‌دار شاه رسید و باز را کشته دید و شاه را تشنه یافت. بی‌درنگ، جام را پاکیزه شست و خواست که به شاه آب دهد.

شاه فرمود که من به آن آب زلال که از کوه فرو می‌چکد، میل دارم و مجال اینکه قطره قطره در جام جمع شود، ندارم. تو بالای کوه برو و از منبع این آب، جام را پر کن و فرود آر.

معنی

  • در همین وقت، خدمتکار پادشاه رسید. باز را کشته و پادشاه را تشنه دید. فوراً جام را تمیز شست و خواست به پادشاه آب بدهد.
  • پادشاه گفت من همان آب صافی را می‌خواهم که از کوه می‌چکد و وقت ندارم منتظر بمانم تا قطره قطره در جام جمع شود. تو به بالای کوه برو، جام را از سرچشمه‌ی آب پر کن و پایین بیاور.

واژگان کلیدی

  • رکاب‌دار: خدمتکاری که پیاده در کنار اسب یک فرد بزرگ راه می‌رود
  • بی‌درنگ: فوری، بدون توقف
  • مجال: فرصت، زمان
  • منبع: سرچشمه

هم‌خانواده

  • منبع: منابع

کلمات متضاد

  • مرده ↔ زنده

نکات املایی

  • رکاب‌دار
  • تشنه
  • بی‌درنگ
  • مجال
  • منبع

رکاب‌دار از کوه بالا رفت. چشمه‌ای دید که آب از آن، قطره قطره بیرون می‌آمد و اژدهایی بر لب آن چشمه مرده و حرارت آفتاب در وی اثر کرده است و آب دهان زهرآلودش با آب چشمه مخلوط می‌شود و قطره قطره از کوه فرو می‌چکد.

معنی

  • خدمتکار از کوه بالا رفت و چشمه‌ای دید که آب آن قطره قطره بیرون می‌آمد.
  • اژدهایی کنار آن چشمه مرده بود و گرمای آفتاب روی او اثر گذاشته بود.
  • آب دهان زهرآلود اژدها با آب چشمه مخلوط می‌شد و قطره قطره از کوه پایین می‌چکید.

واژگان کلیدی

  • اژدها: مار بزرگ و افسانه‌ای
  • حرارت: گرما
  • اثر کرده است: تأثیر گذاشته است
  • زهرآلود: سمی، آغشته به زهر
  • مخلوط: آمیخته شده، درهم شده

هم‌خانواده

  • اثر: آثار، تأثیر
  • مخلوط: اختلاط، مختلط

کلمات متضاد

  • حرارت ↔ برودت

نکات املایی

  • چشمه
  • اژدها
  • حرارت
  • اثر
  • زهرآلود
  • مخلوط

رکاب‌دار سراسیمه از کوه پایین آمد و آنچه را دیده بود به عرض رسانید و جامی آب سرد از ظرفی که همراه داشت به شاه داد.

شاه جام آب را بر لب نهاد و اشک از چشم بارید.

رکاب‌دار سؤال کرد که چه چیز موجب گریه‌ی شما شده است. شاه آهی سرد برکشید و قصه‌ی باز و ریختن آب جام را به تمامی بازگفت و فرمود که بر مرگ باز افسوس می‌خورم که چنان جانور عزیزی را بی‌جان کردم. من از این حرکت نامناسب پشیمان گشته‌ام، وقتی که پشیمانی سودی ندارد.

معنی

  • خدمتکار با عجله و آشفته از کوه پایین آمد، آنچه را دیده بود به پادشاه گفت و جامی آب سرد از ظرفی که همراه داشت به او داد.
  • پادشاه جام را به لب برد و از چشمانش اشک ریخت.
  • خدمتکار پرسید چه چیزی باعث گریه‌ی شما شده است. پادشاه آهی سرد کشید و ماجرای باز و ریختن آب جام را کامل تعریف کرد و گفت بر مرگ باز افسوس می‌خورم که چنین جانور دوست‌داشتنی‌ای را کشتم. از این کار نادرست پشیمان شده‌ام، ولی پشیمانی دیگر فایده‌ای ندارد.

واژگان کلیدی

  • سراسیمه: با عجله و آشفته
  • به عرض رسانید: گفت، بیان کرد (معمولاً به شخص بزرگ‌تر)
  • موجب: باعث، دلیل
  • افسوس: تأسف، حسرت
  • بی‌جان کردم: کشتم
  • پشیمانی سودی ندارد: وقتی کار از کار گذشته باشد، حسرت خوردن فایده‌ای ندارد

هم‌خانواده

  • عرض: عارضه، اعتراض
  • ظرف: ظروف
  • سؤال: مسائل، سائل
  • عزیز: معزز

کلمات متضاد

  • گریه ↔ خنده
  • سود ↔ ضرر
  • مرگ ↔ زندگی

نکات املایی

  • سراسیمه
  • عرض
  • ظرفی
  • سؤال
  • موجب
  • قصه‌ی
  • افسوس
  • عزیزی
  • بی‌جان
  • سودی

درک مطلب

۱. وقتی رکاب‌دار به پادشاه رسید چه دید؟

رکاب‌دار دید که پادشاه بسیار تشنه است و باز شکاری‌اش در کنار او کشته شده و بر زمین افتاده است.

۲. پادشاه چه شخصیتی داشت؟ با استفاده از متن درس دلیل خود را بیان کنید.

او عجول و تندخو بود؛ زیرا از شدت تشنگی و خشم، بدون فکر کردن به دلیل کار باز، فوراً او را کشت. در متن آمده: «شاه از شدت تشنگی خشمگین شد. باز را بر زمین کوبید و هلاک کرد.»

۳. هدف نویسنده از بیان جمله‌ی «پشیمانی سودی ندارد» چیست؟

هدف این است که به ما بیاموزد باید قبل از انجام هر کاری، مخصوصاً در هنگام عصبانیت، خوب فکر کنیم. زیرا اگر کار اشتباهی انجام دهیم که قابل جبران نباشد، حسرت و پشیمانی بعد از آن هیچ فایده‌ای نخواهد داشت.

۴. به نظر شما چه شرایطی برای تصمیم‌گیری لازم است؟

  • آرامش: نباید در هنگام خشم، ترس یا هیجان شدید تصمیم گرفت.
  • فکر و آگاهی: باید درباره‌ی موضوع اطلاعات کافی داشته باشیم و به نتیجه‌ی کارمان فکر کنیم.
  • صبر و حوصله: نباید برای تصمیم‌گیری عجله کرد.
  • مشورت: گاهی بهتر است با افراد دانا و باتجربه مشورت کنیم.

دانلود خلاصه‌ی درس

فایل PDF خلاصه‌ی درس هوشیاری فارسی ششم را می‌توانید از لینک زیر دانلود کنید. جزوه‌ی کامل کل کتاب (معنی، آرایه‌های ادبی و نکات همه‌ی درس‌ها) هم در فروشگاه موجود است.

شما تا حالا شده در حال عصبانیت کاری کنید و بعد پشیمان شوید؟ تجربه‌تان را در بخش دیدگاه‌ها با ما در میان بگذارید!

5 1 رای
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
2 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
Helia
2 ماه قبل

عالــــــــــــــــــــی

2
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x