مجموعه آموزشی عینکی

عینکی

دیدتان را به یادگیری متحول کنید.
0

فارسی ششم | بخوان و بیندیش: بوعلی و بهمنیار

خانه » سوالات درس به درس » سوالات درس به درس ششم » سوالات درس فارسی ششم » فارسی ششم | بخوان و بیندیش: بوعلی و بهمنیار
تصویر بخوان و بیندیش بوعلی و بهمنیار فارسی ششم با متن و محتوای آموزشی

شهربانو دوستی

درباره نویسنده
شهربانو دوستی هستم، مدیر و موسس وب سایت عینکی دبیر آموزش و پرورش و علاقه مند به سئو

معنی بخوان و بیندیش بوعلی و بهمنیار فارسی ششم

در این صفحه داستان بخوان و بیندیش بوعلی و بهمنیار فارسی ششم را پاراگراف‌به‌پاراگراف می‌خوانیم و برای هر بخش واژگان کلیدی، هم‌خانواده، متضاد و نکات املایی را مرور می‌کنیم؛ در پایان هم پاسخ درک و دریافت و فعالیت‌های کارگاه درس‌پژوهی آمده است.

بهمنیار از شاگردان نزدیک بوعلی سینا بود و به استادش بسیار احترام می‌گذاشت. استعداد خدادادی کم‌نظیر و فکر خلّاق بوعلی، بهمنیار را دچار شگفتی کرده بود تا جایی که به خود جرئت داد به استادش پیشنهادی عجیب بدهد. روزی به بوعلی گفت: شما ای استاد! سرآمد همه‌ی مردم هستید؛ چرا خود را پیغمبر، فرستاده‌ی خدا، معرفی نمی‌کنید؟

بهمنیار، این حرف را بارها به بوعلی گفته بود امّا جوابی از او نمی‌شنید.

واژگان کلیدی

  • استعداد: توانایی و نیروی درونی برای یادگیری
  • خدادادی: بخشیده‌شده از سوی خدا
  • کم‌نظیر: بی‌مانند، کم‌مانند
  • خلّاق: آفریننده، نوآور
  • شگفتی: تعجّب
  • جرئت: دلیری، شجاعت
  • سرآمد: برتر، ممتاز
  • پیغمبر: پیامبر

هم‌خانواده

  • احترام: حرمت، محترم
  • استعداد: مستعد
  • خلّاق: خلق، خالق، مخلوق، خلقت
  • معرفی: معرفت، معروف، عارف

کلمات متضاد

  • احترام ↔ بی‌احترامی
  • بسیار ↔ اندک
  • عجیب ↔ عادی

نکات املایی

  • احترام
  • استعداد
  • خدادادی
  • کم‌نظیر
  • خلّاق
  • شگفتی
  • جرئت
  • سرآمد
  • پیغمبر
  • معرفی
تا اینکه در یکی از شب‌های سرد زمستان، که همه‌جا پوشیده از برف و هوا یخبندان بود، بوعلی در اتاقی گرم، زیر کرسی خوابیده بود، بهمنیار هم در طرف دیگر در خواب عمیقی بود. نزدیک سحر بود. بوعلی از خواب بیدار شد، احساس تشنگی کرد ولی آب در دسترس نبود. بوعلی با صدایی آمیخته به محبّت، گفت: بهمنیار! بهمنیار!

واژگان کلیدی

  • یخبندان: هوای بسیار سرد که آب را یخ می‌بندد
  • کرسی: وسیله‌ی گرمایشی که زیر آن آتش می‌گذاشتند و رویش پوشش می‌انداختند
  • سحر: هنگام پیش از طلوع آفتاب، بامداد
  • عمیق: ژرف، گود
  • آمیخته: همراه، درهم‌شده
  • محبّت: دوستی

هم‌خانواده

  • محبّت: محبوب، حبیب
  • عمیق: عمق، اعماق
  • احساس: حس، حواس، محسوس

کلمات متضاد

  • سرد ↔ گرم
  • خواب ↔ بیداری
  • عمیق ↔ سطحی
  • تشنه ↔ سیراب

نکات املایی

  • یخبندان
  • کرسی
  • سحر
  • عمیق
  • تشنگی
  • احساس
  • آمیخته
  • محبّت
بهمنیار، چشم گشود و سلامی کرد. بوعلی پس از جواب سلام، گفت: برخیز و ظرف آب را از بیرون بیاور که سخت، تشنه‌ام. بهمنیار با چشمان نیمه‌باز خود نگاهی کرد و برخاست، شدّت سرمای بیرون را به یاد آورد. کمی با خود فکر کرد، ایستاد و گفت: استاد! هوای بیرون خیلی سرد است، آب هم حتماً یخ بسته است، سینه‌ی شما هم، اکنون گرم است، اگر آب سرد بنوشید برای شما خوب نیست.

بوعلی گفت: استاد تو در طب، منم و من می‌گویم، آب بیاور.

بار دیگر، بهمنیار سخن خود را با کلمات دیگر تکرار کرد امّا دید استاد در آوردن آب اصرار می‌کند. بالاخره، طاقت نیاورد و گفت: در این هوای برفی و سرمای شدید، نمی‌توانم برای آوردن آب، بیرون بروم. شما چیز دیگری از من بخواهید.

واژگان کلیدی

  • ظرف: وسیله‌ای برای نگه‌داری آب و خوراک
  • شدّت: سختی، تندی
  • حتماً: قطعاً، یقیناً
  • اکنون: اینک، همین حالا
  • طب: پزشکی
  • اصرار: پافشاری
  • طاقت: توان، تحمّل

هم‌خانواده

  • شدّت: شدید، تشدید
  • اصرار: مُصِرّ
  • طب: طبیب، طبابت

کلمات متضاد

  • بیرون ↔ درون
  • شدید ↔ ملایم
  • استاد ↔ شاگرد
  • سرد ↔ گرم

نکات املایی

  • برخیز
  • ظرف
  • شدّت
  • حتماً
  • اکنون
  • طب
  • اصرار
  • طاقت
در این گفت‌وگو بودند که ناگهان صدای دلنشینی از بیرون به گوش رسید. مسلمانی در این هوای سرد، مشغول راز و نیاز با خدای مهربان خود بود. پس از چند جمله مناجات، صدای اذان بلند شد: الله اکبر… فردای آن روز، بهمنیار آماده‌ی گرفتن درس از استاد شد، بوعلی رو به بهمنیار کرد و گفت: «بارها به من می‌گفتی که چرا خودم را پیامبر خدا معرفی نمی‌کنم، حالا علّت آن را فهمیدی؟»

بهمنیار گفت: «خیر استاد»

واژگان کلیدی

  • دلنشین: خوشایند، دل‌پسند
  • راز و نیاز: گفت‌وگوی پنهانی و صمیمانه با خدا
  • مناجات: راز و نیاز با خدا
  • اذان: اعلام وقت نماز
  • علّت: دلیل، سبب

هم‌خانواده

  • مسلمان: اسلام، مسلم، تسلیم
  • علّت: معلول، علل

کلمات متضاد

  • دلنشین ↔ ناخوشایند
  • خیر ↔ آری

نکات املایی

  • دلنشین
  • مسلمان
  • مناجات
  • اذان
  • علّت
  • خیر
بوعلی گفت: «بهمنیار! با اینکه من استاد تو هستم و سال‌ها با تو بوده‌ام با این حال، حرف‌هایم در تو اثر نداشت و نتوانستم در این همه سال، محبّتی در دلت بیفکنم و کاری کنم که در سرمای شب گذشته با علاقه‌ی خودت برخیزی و ظرف آب را برای من بیاوری ولی در همان ساعت در آن هوای سرد و یخبندان، مرد مسلمانی تنها برای انجام دادن یک عمل غیر واجب، بدون هیچ‌گونه احساس ناراحتی، سرمای شدید را تحمّل می‌کند و می‌آید و اذان می‌گوید تا فرمان پیامبر (ص) را اجرا کند. از دوران زندگی آن حضرت تا زمان این مرد، نزدیک به چهارصد سال می‌گذرد امّا نفوذ گفتار آن پیامبر الهی در دل مؤمنانش، آن‌چنان شدید است که پیروانش این‌گونه در هر وضعیتی، در گرما و سرما، در سختی و آسایش، دستور او را از روی علاقه اجرا می‌کنند.

آری، ای بهمنیار، اکنون دیگر، فکر می‌کنم که …»

واژگان کلیدی

  • بیفکنم: بیندازم، قرار دهم
  • غیر واجب: کاری که انجامش لازم نیست (مستحب)
  • تحمّل: بردباری، تاب آوردن
  • فرمان: دستور
  • اجرا: انجام دادن
  • نفوذ: تأثیر عمیق
  • الهی: خدایی، منسوب به خدا
  • مؤمن: ایمان‌آورنده
  • آسایش: راحتی

هم‌خانواده

  • نفوذ: نافذ
  • اجرا: مجری، اجرایی
  • مؤمن: ایمان، امن، امنیت
  • آسایش: آسوده، آسودگی

کلمات متضاد

  • گرما ↔ سرما
  • سختی ↔ آسایش
  • شدید ↔ ضعیف
  • آری ↔ خیر

نکات املایی

  • غیر واجب
  • احساس
  • تحمّل
  • اجرا
  • نفوذ
  • الهی
  • مؤمنانش
  • وضعیت
  • آسایش
  • علاقه

درک و دریافت

۱. با توجه به نمودار «نقشه‌ی عناصر داستان» درباره‌ی عناصر داستانی که خواندید، گفت‌وگو کنید.
شخصیت‌ها: بوعلی سینا، بهمنیار و مرد مسلمانی که اذان می‌گفت.
زمان: یکی از شب‌های سرد زمستان، نزدیک سحر؛ و فردای آن روز.
مکان: اتاقی گرم و زیر کرسی (و بیرون از اتاق، که برف و یخبندان بود).
رویدادها: پیشنهاد بهمنیار به بوعلی ← تشنه شدن بوعلی و درخواست آب ← نپذیرفتن بهمنیار ← شنیده شدن اذان در سرما ← توضیح بوعلی در فردای آن روز.
پیام: سخن پیامبر (ص) از روی محبّت چنان در دل مؤمنان اثر دارد که حتی در سخت‌ترین شرایط از روی علاقه به آن عمل می‌کنند.

۲. چرا بهمنیار به بوعلی آن پیشنهاد را کرده بود؟
چون از استعداد خدادادی کم‌نظیر و فکر خلّاق بوعلی شگفت‌زده بود و او را برتر از همه‌ی مردم می‌دانست؛ برای همین فکر می‌کرد بوعلی شایسته‌ی پیامبری است.

۳. بوعلی چگونه بهمنیار را به اشتباهش آگاه کرد؟
بوعلی نیمه‌شب از او آب خواست و بهمنیار به خاطر سرما از رفتن امتناع کرد. وقتی صدای اذان از بیرون آمد، فردای آن روز بوعلی همین رویداد را به او یادآوری کرد و گفت که من با سال‌ها شاگردی تو نتوانستم تو را برای آوردن آب راضی کنم، امّا سخن پیامبر (ص) پس از چهارصد سال هم چنان در دل مؤمنان اثر دارد که برای اذان گفتن سرما را تحمّل می‌کنند. به این ترتیب بهمنیار فهمید پیامبر بودن با توانایی و استعداد فرق دارد.

کارگاه درس‌پژوهی

  • درباره‌ی ویژگی‌های شخصیت‌های ماندگار گفت‌وگو کنید و نتیجه را به کلاس گزارش دهید.
  • درباره‌ی شیوه‌ی کار با لغت‌نامه در گروه گفت‌وگو کنید؛ سپس با استفاده از فرهنگ لغت، معنی چند واژه از این فصل را که به نظرتان مهم هستند، بیابید.
  • درباره‌ی قالب شعری غزل، از منابع معتبر اینترنتی تحقیق کنید و به کلاس گزارش دهید.

دانلود خلاصه‌ی درس

فایل PDF خلاصه‌ی بخوان و بیندیش بوعلی و بهمنیار فارسی ششم را می‌توانید از لینک زیر دانلود کنید. جزوه‌ی کامل کل کتاب و محتوای آماده‌ی همه‌ی دروس ششم هم در فروشگاه موجود است.

به نظر شما چرا بوعلی به‌جای توضیح دادن، ماجرای آب خواستن را پیش کشید؟ نظرتان را در بخش دیدگاه‌ها با ما در میان بگذارید!

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x